پاسخی به کامنت های ایلیایی
جناب مانا-2
نمی دانم مانا ی اول هستی که چنان عصبانی و وحشتزده می نمایی و درایت از
کف نهاده ای یا از وحدت رو به کثرت نهاده ای و می بایست در انتظار ظهور میم -
لام - نون و ... رام الله های دیگر از سنخ ایلیایی باشیم؟!!
به هرصورت جناب مانا این نوع دست نوشته ها همچون آئینه اند. با عرض پوزش اگر
خری به آئينه نگاه كرد نبايد انتظار داشت كه صورت فرشته در آن ظاهر شود. و اگر
كتابي به كلهاي خورد و از يكي صدايي برخواست كه دليل تو خالي بون آن شد، نبايد
گفت كه هميشه اين صدا از كتاب برخواسته است.
تصورام این بود که این نوع عرفان مدرن ایلیایی وارداتی از بریتانیای کبیر و از آن سوی
آنگلو ساکسون ها است تا مسائل را به مثابه یک نجیب زاده انگلیسی به دوئل
طلبید. اما چنانچه می نماید غریو و فریادش از غرب وحشی بر می خیزد و دودش از
کلبه عمو تم.
جمعيت پيروان ايليا «ميم» رام الله در امريكا. . . شگفتا !!!
آل یاسین کجا و وسترن های غرب وحشی کجا؟!!!!
اما جناب محمود
آنچه من در خصوص عرفان های مدرن دون خانی و سرخ پوستی گفتم که غریو و
فریادش از غرب وحشی بر می خیزد و دودش از کلبه عموتم اشارتی داشتم به
پیروان ایشان جناب ایلیا میم رام الله که صدای شان از ینگه دنیا بر می خیزد و بیانیه
اش از تریبون ایلات متحده آمریکا شنیده می شود.
اما بی تردید رگ خواب این نوع از عرفان های بودایی و الهه های یونانی و ایلیایی
وارداتی که بی شباهت به باب و بهائیت نیست را به گواهی تاریخ می بایست در
بریتانیای کبیر و در سرزمین آنگلو ساکسون ها جستجو نمود.
ما تا آنجا که نظر شما تمهید و خاطر نازنینتان آزرده نگردد برای نمایش شیعه خوب و
مترقی و برای جذب هر رنگی بر یک رنگی - تبری را از ریشه کندیم و صرفا تولی را
پیشه کردیم.
ما با کنفرانس تقریب مذاهب در دوحه قطر مقبره ابولولو را مهر و موم کردیم و حتی
وجود او را موهوم انگاشتیم.
ما شمشیر های آخته در ماه محرم را غلاف کردیم.
ما سه جلد از کتب نفیس و گران سنگ بحار الانوار را که در ضم خلفا بود به کلی به
بوته نسیان سپردیم.
ما حدیث کسا و زیارت عاشورا را از مفاتیح الجنان به یغما بردیم.
ما از حماسه عاشورا و پیروزی خون بر شمشیر تصویری رمانتیک و عاشقانه
و بس عارفانه به سبک ایده آلیسم : بوی سیب و حرم حبیب و . . .
بوی یاس و ... بوی عنبر، خنجر روی حنجر و ....
به مثابه: باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه ... ساختیم.
ما...
ما...
تا یک شیعه خوب و مترقی و مودب و سر به زیر گردیم.!!
تا به قول شما دل نازنین شش میلیارد نفر از مسیحیت و یهودیت و بوداییت و
حضرات اهل سنت و وهابیت و سران صوفیه و قطب های عالم امکان را آزرده نسازیم.
شگفتا که باز ما تشیع متهمیم. هرچند می بایست نسبت به ماهیت این نوع از ما
تشیع که بدین سان دست و دل باز می بخشد مردد بود.
و شگفتا با همه این دست و دل بازی ما تشیع هم از ناحیه غرب متهم به تروریسم
هستیم و هم از سوی امثال شما عالی جنابان ایلیایی به رادیکالیسم خشونت گرا.
بلاهت شما عالی جنابان و حماقت برخی دوستان در برخورد انفعالی در مقابل این
اتهام غرب ( تروریسم و نشر کتاب فتنه و کاریکاتورهای موهن ) دقیقا آنها را به
مقصود راهبر است تا بدین وسیله ساده لوحان از اصول دین خود که جهاد است و
شهادت که تبری هست و تولی دست شویند و در انزوای درون خویش راه کار خویش گیرند.
و چنانچه شاید و باید به مقصود خویش نیز با وجود چنین بلاهت عظمی و مصیبت بی
پایان نایل گردیده باشند.
شما کودک منشان ساده لوح کی بزرگ خواهید شد. کی از طرفند زیرکانه غرب آگاه
خواهید شد. کی از این افیون عرفان های کذایی و از چرت تریاک ایلیایی برخواهید
خواست؟!!
اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید و ایستاده بمیرید.
به مثابه فلسفه جنگ زردشت بین اهریمن و اهور مزدا،
و صیرورت و شدن هرکلیتوس، و تحت تاثیر آنک انسان نیچه.
نه گفتن در آنجا که همه دوست دارند آری گفت.
و بیش از همه شما عالی جنابان ایلیایی بر آری گفتن به همه عقاید پای می فشارید.
ماهی کوچلوی سیاه صمد بهرنگ و شنا کردن برخلاف جریان و صیرورت آب. آنجا که
همه شناگر خوبی هستند بر طبیعت جریان آب. و بیش از همه شما عالی جنابان ایلیایی
شناگر خوبی هستید بر طبیعت جریان آب و هم آری گوی خوبی هستید به سبک دراز گوش.
نه گفتن و دفع و تبری در کارنامه شما نمودی از خشونت و سمبل تروریسم است.
در این زمانه لوس و مخنث (لیبرال) زنده ماندن یک تعصب محض است. خشن و بی رحم بودن
به معنایی که امروز هرگز فهمیده نمی شود، ادامه زندگی را برای مردانی از این دست تحمل پذیر می سازد.
جناب محمود
عمیقا متاثر و متاسفم که دوستان صبور و با بیناد های معنوی خشوع و خضوع خود را
عمیقا متاثر و غضبناک ساخته ام. بی گفتگو روانشناسی جملات شما حاکی از
خشم و غضب شماست. علم هرمنوتیک بر این اساس استوار است که از تالیف
مولف به انگیزه مولف می توان راه یافت. شخصیت پنهانی افراد در ورای جملات
پنهانی آنهاست. انگیخته شما ناشی از انگیزه های شما و عقیده شما خالی از
عقده های پنهانی شما نیست. در واقع شخصیت مولف در قالب کلمات تالیف می
شود. پس بیراه خود را به استاد و پیر و راهبر همانند نسازید.
در این اثنا در این اندیشه بودم که باید به تنهایی هم باید پاسخ گوی اهل سنت از
جنوب و آن سوی آب های آزاد باشیم و هم باید به روشنفکران غرب زده و شونیسم
ایران باستان پرست و هم به بافته ها و موهومات عرفان های کذایی سنتی از بایزد
بسطامی و رابعه ادویه و جرید خرقانی و عطار نیشابوری و ... و هم به توهمات
انتزاعی امثال «راما کریشنا» ، «ایلیا میم» ، «ماهاریشی» ، «ماهانتا پالجی» ، «
دون خوان » ، «کریشنا مورتی» ، «دالایی لاما» ، «ساتیا سای بابا» و اشو و
اکیستها و هزاران معجون در هم جوش معنوی و نظریه های مثلا بنیادی ...
براستی چه هجمه و یورشی فراگیری است این، که به حریم مکتب تشیع وارد می
شود.
و از همه خطرناکتر این عرفان های کذایی از نوع سنتی و مدرن آن است که به نحوی
از انحا خود را به تشیع پیوند می زند و رندانه و اغواگرانه به واپاشیدگی آن می
کوشد.
براستی با معاندین غربی و حتی روشنفکران سکولاریسم که به صراحت اصل اسلام
را نشانه می روند و به بداهت در نفی ان می کوشند سخن گفتن و یا حتی اندیشه
های آنان را به مصاف و دوئل منصفانه طلبیدن نیکوست. چون صراحت آنان تکلیف ما را
با آنان روشن و مبرهن می سازد.
حتی اهل تسنن در این راستا از قماش حضرات صوفیه و مدعیان سیر و سلوک و
بافندگان طریقت های محفلی و آیین های ساختگی صریح عمل می کنند و باز تکلیف
ما با آنان روشن است.
اما با اهل بلاهت و با قشر سطحی و حماقت بی پایانشان چه باید گفت؟
پراکنش دلنوشته ها و دلمشغولی های ایلیایی جنابعالی و هم محفلی های شما
که در آثارشان مشهود است و در وبلاگ های خود درج فرموده اید شما و هم پالکی
هایتان را جزو نویسندگان و موعظه گرانی با پهنه وسیع فکری به وسعت یک اقیانوس
اما به عمق یک میلی متر جلوه گر می سازد. اما با همه این مسائل شما در وبلاگ
خود آزاد هستید حرف خودتان را به هر نحو که خواستید ابراز فرمایید . حتی می
توانید پست من را تحریف و یا ویرایش کنید اما این امکان به روی حضرات مسدود
است تا کلامی و پیامی از برهان و عقل و استدلال و خردورزی آورید. چون این امکان
به روی شما اساسا سالبه به انتفا موضوع است.
چگونه ممکن است با کسی از در گفتگو و برهان و استدلال بر آمد که خود بهایی به
آن نمی دهد و پشیزی برآن قائل نیست؟
جناب محمود
نه تنها اباطیل حضرات صوفیه بلکه توهمات انتزاعی از نوع ایلیایی جنابعالی کوچک
ترین دلیل و استدلال منطقی را بر نمی تابد. چرا که عقل و آن شهنه در ولایت شما
هیچ کاره نیست. پس بیراه نبافید و ادعای گزاف عقل و منطق و برهان به پیش ما
نیاورید.
این ادعای پرطمتراق و دهن پرکن یک نشست و بحث و گفتگوی منطقی بر پایه
استدلال نه تنها سالبه به انتفاع موضوع است بلکه یک پارادوکس فریبنده و یک دور
باطل است.
اکنون طبیبانه این پرسش را طرح می کنم که چه استدلالی بر روش شهودی که در عوالم
خلسه و سکر و جذبه پرسه می زند وارد است؟ آیا غیر از این است که هر سوالی از درگاه
شما با این پاسخ روبروست که شما عوام در تخته بند تن محدودید و در تلالو رنگین
دنیا محصورید و مراحل و مراتب سیر و سلوک چهارگانه را طی نکرده و از عوالم
خلسه و سکر و شهود به بر و بالا نگشته اید. راه دراز باید رفت تا به آن مراحل و
مراتب پا گذارید. رهروی باید کرد تا ره بدانجا رسانید.
چه استدلال با شکوه و پر جذبه ای و چه برهان قاطعی!!
بهتر است قدری در متدولوژی و روش شناسی شناخت در انواع آن مطالعه و به
معلومات خویش بیافزایید. و بدینسان روش های شناخته شده شناخت را با هم
نیامیزید.
اگر جنابعالی می فرمودید در گرد هم گرد آییم و به روش کشف و شهود و یا به رقص
و سما و خلسه در آییم تا به کنه حقیقت و از عین الیقین به حق الیقین در رسیم
درست تر می نمود.
اما تشیع چنین راهی را راهبر به حقیقت نمی داند و آن را بسان یک بال بر شاهین
معرفت انسانی بر می شمارد و بال دیگر این شاهین معرفت را استدلال و روش
فلسفی و هم استقرا و روش تجربی بر می شمارد. و دیگر در اینجا به شرح آن نمی
پردازم که خود مجالی و حوصله ای بیش می طلبد.
مخلص کلام: تشیع در حالی که روش جزمگرایانه و دگماتیزم روش شهودی منهای
روش های دیگر معرفتی را در راه حصول به معرفت حقیقی نفی می کند ، چگونه این
امکان بر روی این وبلاگ گشوده است که به مباحثه بی ثمری نشست؟ چگونه ممکن
است به این جدال بی پایان پایان داد در حالی که حضرات صوفیه و ایلیایی آن
پاسخی جز پارادوکس بی ثمر و دور باطل آنچه که در بالا ذکر آن گذشت، نخواهند
داد؟
بله گرامی: کان شهنه در ولایت شما هیچ کاره نیست.
و این بود پایان یک آغاز بی پایان.
به درود.
ابوذر


