مسئلۀ سوم: نماز و روزه در قطب شمال و قطب جنوب

سؤال: در قطبین زمین که 6 ماه روز است و 6 ماه شب، آیا نماز و روزه معفوّ است؟ و اگر معفوّ نیست، چرا؟ و در صورت عدم معاف بودن، اوقات نماز و روزه را چگونه تعیین کند؟
جواب: گفته شد که نماز و روزه بر اساس حکمت است؛ حکمتی که بر اصول «انسان شناسی» و «خدا شناسی» و «شناخت رابطۀ انسان با خدا» و «شناخت رابطۀ انسان با عبادت»، مبتنی است، و این حکمت همیشه و در هر زمان و مکان وجود دارد. پس این شخص که در قطب زمین قرار دارد از روزه و نماز معاف نیست.
و هر انسانی مخاطب «أَقيمُوا الصَّلاةَ»[1] و آیه های دیگر و نیز مخاطب «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ»[2] و «أَتِمُّوا الصِّيام»[3] و مشمول «الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ»[4] است. و همچنین مخاطب آنهمه احادیث رسول و آل (صلوات الله علیهم). پس باید نماز بخواند و روزه بگیرد.
اما هم اقامۀ نماز و هم روزه گرفتن در آن سرزمین که او قرار دارد با وقت و اوقات آنجا بهیچ وجه امکان ندارد. پس چه کند؟ آیا می توان گفت که او اوقات نماز و روزه اش را بر اساس افق نزدیکترین منطقه به قطب که در آن منطقه گاهی طول روز 21 ساعت و گاهی 3 ساعت می شود، و طول شب در زمانی 21 ساعت و در زمانی 3 ساعت می شود، تعیین کند-؟
از باب مثال: آیا وظیفۀ کسی که در قطب شمال قرار دارد این است که مطابق افق و اوقات «استکهلم»[5] یا با افق و اوقات «اسلو» و یا «هلسینکی»[6]، عمل کند-؟
بی تردید چنین نیست. زیرا هیچ دلیل فقهی بر این سخن نداریم؛ هر کسی موظف است مطابق افق موقعیت خود عمل کند، و اینک عمل بر طبق افق موقعیت خودش، امکان ندارد. پس او یا باید نماز و روزه را ترک کند که گفته شد نمی تواند و نباید ترک کند. و یا باید مطابق افق یک سرزمین دیگر عمل کند.
و در میان آفاق دیگر، و سرزمین دیگر، هیچ جائی را نمی توان تعیین کرد (زیرا هیچ دلیلی نداریم) مگر افق مکه که افق رسمی و «مورد قرارداد تشریعی» برای روز جهانی و شب جهانی است که شرحش گذشت.
قاعدۀ کلّی: در هر زمان و مکانی که افق محلّی نمی تواند معیار عمل باشد، افق مکه معیار می شود.

قیاس: قرار نیست این جزوه بصورت یک مقالۀ «فقه استدلالی» به معنی شمارش تمام ادلّۀ فقهی مسائل باشد. زیرا مخاطب این مقاله همگان هستند اعم از اشخاص متخصص در فقه و صاحبان دیگر رشته ها. یک شخص فقیه با مطالعۀ این جزوه مبنا و مبانی این بحث را بطور روشن می بیند و لذا نیازی نیست برای او ادلّۀ گوشه ها و جزئیات مسئله بازگوئی شود. و البته این بحث ها می تواند در ماهیت یک فقه استدلالی گسترده و بصورت یک کتاب بزرگ و در قالب یک متن فقهی در بیاید که صد البته لازم هم هست.
تنها در اینجا به یک مسئله دربارۀ «قیاس» که با مسئلۀ ما ارتباط دارد، اشاره می شود: در فقه ما قیاس حجت نیست و نمی توان حکم مسئله ای را با قیاس به مسئلۀ دیگر، تعیین کرد. به مسئلۀ زیر توجه فرمائید:
دیۀ یک انگشت 10 شتر است و دیۀ 10 انگشت 100 شتر است معادل «دیۀ کامل نفس». اما این مسئله دربارۀ زنان و مردان فرق می کند زیرا قاعدۀ اصلی این است که دیۀ زن نصف دیۀ مرد است[7].
اما دیۀ یک انگشت زن با دیۀ یک انگشت مرد مساوی یعنی 10 شتر است، دو انگشت او 20 شتر، سه انگشت او 30 شتر، اما دیۀ چهار انگشت زن به 20 شتر سقوط می کند. برای اینکه اگر دیۀ پنج انگشت زن 50 شتر باشد معادل «دیۀ کامل نفس او» می شود. در حالی که دیۀ همۀ 10 انگشت هر زن معادل دیۀ نفس او است، نه پنج انگشت. پس وقتی که دیۀ چهار انگشت زن به 40 شتر برسد و از ثلث دیه فراتر رود به 20 شتر سقوط می کند.
در اینجا این پرسش به ذهن می آید: اگر بناست که دیۀ چهار انگشت زن از 40 سقوط کند چرا به 30 سقوط نمی کند ناگهان به 20 سقوط می کند؟ برای اینکه سقوط به 30، قیاس است و قیاس جائی در فقه ما ندارد.
اندکی در اینجا درنگ کنیم: قاعدۀ اول این است که دیۀ زن نصف دیۀ مرد است، و قاعدۀ دوم این است: هر عضوی که در وجود انسان دو تا است، مانند دو دست دیه اش معادل کل دیۀ نفس او است و عضوی که در وجود انسان یک عضو واحد است (مانند عضو تناسلی) دیۀ آن معادل کل دیۀ نفس اوست. و هر عضوی که ده تا است- مانند ده انگشت دست- دیۀ مجموع ده تا، دیۀ نفس کامل است.
دیۀ کامل نفس زن 50 شتر است و دیۀ ده انگشت او50 شتر می شود، و دیۀ پنج انگشت او 25 شتر می شود. و همین طور است اگر دیه با طلا و یا هر چیز دیگر محاسبه شود.
با این حساب دیۀ یک انگشت زن 5/2 شتر می شود. اما شریعت آن را 5 شتر و مساوی با دیۀ انگشت مرد قرار داده، و این تساوی را تا ثلث دیۀ نفس مرد، پیش برده، و از ثلث به بعد، آن قاعدۀ اول را معیار قرار داده است، نه قاعدۀ دوم را.
و گفته است وقتی که 4 انگشت زن مشمول دیه می شود و از ثلث فراتر می رود، این تساوی برداشته می شود و مطابق قاعدۀ اول عمل می شود که دیۀ زن نصف دیۀ مرد است، پس 40 شتر که دیۀ چهار انگشت مرد است نصف آن برای دیۀ 4 انگشت زن 20 شتر می شود.
و اگر آن را مطابق قاعدۀ دوم محاسبه کنیم، مورد دو قاعده را با همدیگر «قیاس» کرده ایم و قاعدۀ اول را از دور خارج کرده ایم.
دلیل[8] می آید ابتدا قاعدۀ اول را تخصیص زده و می گوید تا ثلث دیه، انگشتان زن را با انگشتان مرد مساوی کنید (نه نصف) تا برسد به ثلث.
سپس در فراتر از ثلث، قاعدۀ دوم را تخصیص می زند و می گوید در اینجا به قاعدۀ اول عمل کنید.
بنابر این، دربارۀ دیۀ انگشتان زن، هم عمل به اطلاق قاعدۀ اول مصداق «قیاس» است و هم عمل به اطلاق قاعدۀ دوم. و هر دو باید تخصیص بخورند.
و در مسئلۀ ما اگر تعیین اوقات نماز و روزۀ آن شخص قطب نشین، به اوقات استکهلم یا هلسینکی سقوط کند، این یک قیاس است و قیاس باطل است. و از جانب دیگر این سقوط دربارۀ او، حتمی است پس به معیار کدام سرزمین سقوط کند و افق هیچ سرزمینی در این باره رسمیت ندارد مگر افق مکه.

بنابر این برخی ها که فرموده اند: قطب نشینان نماز را با افق سرزمین مجاورشان به جای بیاورند، خالی از ریبۀ قیاس نیست، و بر فرض که ریبۀ قیاس نباشد، دلیلی بر این «پیروی از مجاور» نداریم.
تکمله: اگر کسی که (مثلاً) در قطب قرار دارد و نمی تواند بوسیلۀ رادیو و هر وسیلۀ ارتباطی، خود را با افق مکه هماهنگ کند، باید وقت محلی را به تکه های 12 ساعته تقسیم کند؛ 12 ساعت روز و 12 ساعت شب فرض کند. این فرض را از هر لحظه ای می تواند شروع کند. او در این کار مطابق اصل و اساس حرکت و چرخش کرۀ زمین عمل کرده است که در 24 ساعت یک بار به دور خود می چرخد، که مبنای تقسیم «زمان کرۀ زمین» بر ساعت، هفته، ماه و سال است که پیوند هر دو حرکت وضعی و انتقالی زمین است.
البته سخن بالا دربارۀ یک فرد است که بدلیل دوری از هر جامعه ای عضو هیچ جامعه ای نیست. والاّ بر «جامعۀ قطب نشین» واجب است که زمان را به تکه های دوازده گانه تقسیم کنند، و بر افراد آن جامعه لازم است که از آن پیروی کنند. و در عصر حاکمیت امام، امام این کار را برای شان می کند.
و حد و مرز سرزمین قطب در مبحث زیر خواهد آمد.
[1] آیه های 43، 83 و 110 سورۀ بقره.- و آیه های 77 سورۀ نساء، 72 سورۀ انعام، 87 سورۀ یونس، 56 سورۀ نور، 31 سورۀ روم و 20 سورۀ مزمل.
[2] آیۀ 183 سورۀ بقره.
[3] آیۀ 187 سورۀ بقره.
[4] آیۀ 35 سورۀ احزاب. و آیه های دیگر.
[5] پایتخت سوئد.
[6] پایتخت فنلاند.
[7] حکمت این موضوع نیازمند شرح مفصل است و هیچ ربطی به تحقیر زن یا از بین بردن حقوق زن، و یا ماهیت و شخصیت زن را «نصف انسان دانستن» ندارد. بل به چگونگی جامعه سازی اسلام و نقش اقتصادی و اجتماعی (وظایف اقتصادی و اجتماعی) زن و مرد مربوط است.
[8] دلیل یعنی فرمان و تشریع شریعت
دانلود رایگان کتاب رویت هلال ماه

تالیف آیت الله مرتضی رضوی
فهرست مطالب کتاب رویت هلال
● مسئلۀ اول: شب قدر و تعیین وقت آن
● آیا شب قدر مخصوص این سوی کرۀ زمین است؟
● مسئلۀ دوم: نماز و روزه در سفینۀ فضائی
● مسئلۀ سوم: نماز و روزه در قطب شمال و قطب جنوب
● مسئلۀ چهارم: نماز در مدار 60 درجه
● مسئلۀ پنجم: روزه در مدار 60 درجه
● مسئله رؤیت هلال با توجه به علم نجوم و کیهان شناسی
● مردم مکّه حق دارند هلال را یک روز زود تر از مردم تهران ببینند


