کابالیسم
و ابلیسک های دجال، فراماسونری و مدرنیسم
در طول اعصار متمادی از عصر قابیل تا یک دهه اخیر سیطره حضور و بروز قابالیسم (دجال یا کابالیسم یا فراماسونری) در ورای یک راز اسرار آمیز پنهان بود.
اکنون پرسش این است: آیا قابالیسم بنابر ضرورت تاریخی و تقدیری ناگزیر، از پس پرده برون افتاد و یا این خود تدبیری است استراتژیک در راستای دوام و استمرار بقا خویش؟ تدبیری که می توان از آن با عنوان آلتر ناتیو اتاق فکر قابالیسم در برابر ضرورت تقدیر پایان یاد نمود.
به عبارت دیگر: چرا قابالیسم بر خلاف اعصار گذشته به صورت غیر متعارفی در صدد بر ملا ساختن هویت درونی و ماهیت ناگشوده خود و ستر "عورت" خویش در نماد ستون های سنگی عظیم "ابلیسک" (Obelisk) است. ستون های سنگی عظیمی که در میادین دهکده جهانی به عنوان نماد آلت تناسلی نرینگی شیطان (سکس) مورد تحیر و ستایش عابرین است.
آیا خود به افشای سناریو و ایفای نقش تمام عیار هالیوودی خود در صحنه گردانی و کارگردانی جهان می پردازد؟ سناریوی جدیدی که اتاق فکر کابالا بر آن تاکید و در تسریع آن سماجت و در نمایش علنی آن در پرده عریض و در صحنه وسیع جهان ترغیب و تشویق نیز می نماید.
وکیل مدافع شیطان با بازی آلپاچینو، کنستانتین، طالع نحس و حتی بر پایی محافلی از این دست برای مباحث به اصطلاح نقد و تحلیل کابالیسم بر این بدگمانی می افزاید که گویا کابالیسم خود زمینه برپایی چنین محافلی را ترغیب می نماید. به عبارت دیگر فراهم ساختن شرایطی که تحت آن شرایط زمین از آن شیطان خواهد بود. و ممکن است یکی از شرایط معکوس که نتیجه مطلوب را در این بازی زیرکانه ایفا می نماید بسط و شرح کابالیسم و از عمق به سطح آوردن و از خواب بیدار نمودن دیو سیاه قصه تلخ تاریخ باشد.
با این حال ما معتقدیم که تقدیر (زمان و ساعت) قابالیسم رو به اتمام است و این "اتاق فکر" که تا کنون به سرنوشت جهان جهت بخشیده است رو به احتضار است و به پایان تاریخ خود رسیده است. و نمود عینی و ظهور گسترده و حضور علنی آن چیزی بیش از آن تکانه های رو به احتضار کابالیسم نیست.
تفکری که زمانی جزو اسرار مخوف و راز های مبهم و سر بسته که صرفا در لژهای فراماسونری و در حلقه سران کشورها می توان آنرا سراغ گرفت، اکنون در سطح عوام و توده مردم به روز مره گی و پیش پا افتادگی و ژور نالیستی روی نهاده است که از شدت ظهور، و کثرت حضور به میانمایگی و تهی پایگی می زند.
و این یعنی واپاشیدگی عظمت وهمناک قابالیسم و پایان تاریخ اسرار آمیز و اشرافیت فراماسونری . چیری که دقیقا مدرنیسم عارض آن است و پست مدرنیسم در صدد بیان و توصیف همین واقعیت است. ( این چیزی است که دقیقا یک دهه پیش من آنرا در کتاب "پایان تاریخ" سقوط غرب و آغاز عصر سوم، آورده ام).
اما این از سوی دیگر نمود موفق و گسترده و همه گیر حضور و بروز دجال (کابالیسم، فراماسونری و مدرنیسم) در گستره جهانی است. هرچند به نظر می رسد این رشد نیلوفری در پاییز رو به خزان کابالیسم نشان از عمر کوتاه و رو به احتضار دجال است.
تدبیر انفعالی و آلتر ناتیو ابداعی دجال (اهریمن) در برابر تقدیر ضروری پایان، منجر به فرافکنی نهانی ترین اسرار وهمناک خود در عرصه جهانی گردید. شیطان از معابد پنهان و از لژهای مخوف فراماسونرها سر به بیرون نهاد تا رسالت جهانی خود را در این پایان و عمر کوتاه خود با وضوح تمام عیار به انجام رساند. هیچ دوره ای به مثابه عصر فتوریسم و آخر الزمان نبوده است که شیطان با این وضوح و بداهت به ایفای نقش خود بپردازد.
حضور علنی و عینی شیطان در ضرورت حیات انسانی از شدت و کثرت وضوح به امری بدیهی و سهل الوصول روی نهاده است که دیگر نه تنها امری منفی و عنصری مخوف به حساب نمی آید، بلکه چندان با زندگی روزمره در هم اکنون عجین و در هم گردیده است که از شدت وضوح به نامرئی و از این روی نیز به ناچیزی می زند.
در واقع این تدبیر برای گریز از تقدیر و ضرورت پایان به نوعی با تغییر استراتژی کابالیسم برای به رسمیت بخشیدن به حضور ملموس شخص شیطان در واقعیت عینی حیات است.
اکنون که شیطان از هاله انتزاعی به امری انضمامی و از عنصری مخوف به عنصری حیاتی روی نهاده است، آنچه و آنکس در برابر شیطان قرار می گیرد و بر او می شورد، خود عنصری مخوف و شیطانی است که می خواهد شرایط مطلوب کنونی را برهم زند. و در راستای آینده ای فرضی (متعالی) و مبهم و ناموجود (متافیزیک) دنیای غریزه و شهوت اشتها را مطرود سازد. "تروریسم" یکی از واژه های ابداعی شیطانی دهان پرکنی است که در این راستا اتفاقا خوب به کار آمده است.
شیطان با حضور عینی و ملموس و با وسوسه به تناول از درخت ممنوعه و ریختن ستر عورتین (سکس)، از زمان آدم و در نماد قابیل در برابر هابیل، قابیلیان را تحت عناوین و نحله های مختلف فکری دجال، قابالیسم، فراماسونری و مدرنیسم مدیریت و تا عصر حاضر استمرار بخشیده است.
تا چندی پیش فرهنگ و باور کلی جامعه جهانی از شیطان تصوری انتزاعی داشت و از وجود او به عنوان یک مفهوم منفی ذهنی و وسوسه درونی و نفسانی (نفس اماره) یاد می کرد.
اما اکنون نه تنها حضور عینی او را به عنوان یک واقعیت ملموس پذیرفته است بلکه از پیکره عظیم آلت تناسلی نرینگی شیطان با تاجی از عزت و افتخار در میادین بزرگ دهکده جهانی تمجید و پرده داری می شود.
براستی در این یک دهه چه حادثه ای روی داده است و اساسا چرا جامعه جهانی حضور ملموس شیطان و ظهور علنی و عینی ابلیس در بطن و متن جامعه کنونی را به عنوان بخش اعظمی از جهت بخشی روند تاریخ و زندگانی خویش تحت عنوان قابالیسم پذیرفته است؟
جشن تولد شیطان و حضور علنی و ملموس او در یکی از بزرگ ترین میادین دهکده جهانی در
![]() |
واقعه عظیم 11 سپتامر برگزار گردید. ابلیسک ها و آلت تناسلی نرینگی شیطان بر فراز مرتفع ترین اماکن دهکده جهانی مستقر گردید. جشن ازدواج فردی و گروهی همجنس بازان، و اخیرا آخرین و نهایی ترین تیر خلاص به مفهوم انسانیت با زمزمه صدور مجوز رسمی برای ازدواج با محارم صادر گردید.
با این وصف آیا سزاوار نیست حتی شیطان در سوگ انسانیت به سوگ نشیند !!
نویسنده مسعود رضوی ۵/۱۰/۸۹
شيطان دجال
تنها صورت منفي و منفوري كه از شيطان ارائه مي گردد اراده او بر تخريب دنيا و پايان بخشيدن به حيات اين كره خاكي است.
بنابر اين هرنوع تفكري و يا هر چيزي كه بخواهد " شرايط مطلوب موجود" در " هم اكنون" را بر هم زند او شيطان است. شرايط مطلوبي كه شهوت قدرت و ميل به مصرف و سكس بخش كوچكي از مطالبات و رفتارهاي معصومانه انسان كنوني است و آنچه در منشور حقوق بشر تقديس و از آن تقدير مي گردد.
دنياي كنوني و انسان امروزي در شرايط مطلوب موجود به عنوان تنها هدف نهايي و غايي مطالبه و تقديس مي گردد. و هر چيزي كه شرايط مطلوب موجود را بر هم زند و " هم اكنون" را در راستاي هدفي متعالي در آينده به غير از آنچه در خود دنيا ملحوظ است، مغشوش نمايد او يك شيطان است. و هر تفكري كه بخواهد سكون و آرامش غريزي دنياي مدرنيسم را آشفته و متلاطم نمايد او تروريسم و به عنوان نماد كاملي از شيطان معرفي ميگردد.
از بزرگ شطحيات حيات انساني دگرگوني معاني و جابجايي مفاهيم و وارونگي ارزشهاي انساني با وضوح وحشتناكي است كه " هم اكنون" به وقوع مي پيوندد.
شروران ديروز قهرمانان امروزند، و منجي در جايگاه شيطان معرفي و ابقا مي گردد. "دجال" تنها سيستم مطلوب حيات بشري در "هم اكنون" به عنوان هدف متعالي و نهايي مطالبه و تقديس مي شود.
تمامي اعمال و افعال منفور و مبغوض انسان به عنوان رفتاري معصومانه و جزيي از ضرورت زندگاني عيني او ملحوض مي گردد. فروپاشي هسته اوليه جامعه و كانون خانواده، ازدواج رسمي و قانوني همجنس بازان به صورت فردي و گروهي، روابط نامشروع با انبوهي از نوزاداني كه فاقد شناسنامه خانوادگي مي باشند، كازينو و قمارخانه هاي زنجيره اي، مصرف مشروبات الكلي و مواد مخدر، توليد فيلم ها و تصاوير پورنو و نمايش عمومي آن در تلويزيون، سينما، ماهواره و اينترنت و ... اگر نمود عيني و كاملي از تجلي شيطاني (دجال) نيست، پس چيست؟!
آيا به واقع شيطان كسي است كه بخواهد فرد و يا جامعه با شرايط مطلوب شيطاني موجود را دگرگون و با برهم زدن موازنه تعادل زندگي نفساني، هم اكنون را دستخوش تلاطم نمايد؟
آيا كساني كه در برابر تغيير جهاني و تحول انساني در راستاي هدفي متعالي قرار مي گيرند (به صرف نجات دنياي كنوني) جزو قهرمانانند؟ يا ابزار دوام و بقا شيطانند؟؟
و اين گونه است كه با تحميل و تلقين سيستم ارتباطي و رسانه اي يكسويه و جهت دار (دجال) منجي در مقام احيا حيات انساني و تحولي عقلاني، در قالب عنصري مخرب و شيطاني معرفي مي گردد. و كساني كه در برابر منجي مي ايستند و به ستيزه با او بر مي خيزند به عنوان قهرماناني كه نجات دهنده دنيا از شر شيطان هستند، تلقي مي گردند.
اين شيوه "دجال" در اغواگري و فريب با وضع حقايق دروغين و ابداع ارزشهاي وارونه و اختراع اميال كاذب حيواني و تعميم و تسري آن در حد جهاني منجر به پذيرش نا خودآگاه سيستم ابداعي جهاني غرب گرديده است.
دجال در واقع " هم اكنون" است و سيستم جهاني كه مي خواهد هم اكنون محفوظ باشد. و فريفتارانه بر آن است با سرقت معاني و مفاهيم دروني تكواژه هاي انساني جايگاه خير و شر، منجي با شيطان، شريران با قهرمانان، و سيستم منفور جهاني غرب (دجال) را با آخرالزمان و حكومت جهاني منجي معكوس نمايد.
كتاب پایان تاریخ (سقوط غرب و آغاز عصر سوم) دقیقا به همین موضوع ظهور و نظم نوین جهانی در پوشش دهکده جهانی در عصر مدرنیسم پرداخته و در حوزه شناخت و فلسفه واکاوی ها و بررسی های افشاگرانه ای به انجام رسانيده است.
نويسنده از همان قدرت پنهانی و لژيوني فراماسون و یا صهیونیسم و دجال تحت عنوان جامعه باز، مدرنیسم و جهاني سازي نام مي برند. و راه رسیدن به عصر ظهور را راه سوم و پارادایم هزاره سوم بر می شمارند. به نظر مي رسد این کتاب می تواند مبانی فلسفی این تحقيقات آخرالزماني را همراهی کند.
بنابراین:
دجال= مرگ خدا، مدرنيسم، اومانيسم، جهاني سازي، نظم نوين جهاني، جامعه باز، سيستم ميليتاريسم سرمايه داري، آلترناتيو ظهور، دنياي كنوني، و آينده هم اكنون است.
منجي= خدا، راه سوم (نه تاريخ پردازان و نه مدرنيسم)، انسانيت، جهاني شدن، نظم بسيط الهي، جامعه جهاني، سيستم بسيط اسلامي، عدالت، فتوريسم و ظهور گرايي در آينده.



