از شهر قم تا روستاي مردانقم در ناحيه بذ
رابطه آثار فرهنگى ناحيه قم، كاشان و اردستان، با ناحيه بذ:
منظور از ناحيه كاشان، عبارت است از محدوده كوير، قم، دليجان، اصفهان، مارشنان و كوه چهار گنبد (در نزديكى نايين واقع شده است.) كه باز به كوير مى رسد. يعنى شامل منطقه اردستان نيز مى گردد.[1] اين محدوده هم خاستگاه راونديه، و هم خاستگاه راونديه جاويدانيه است و در حوالى سال صد و بيست و هشت هجرى مردم اين حوالى داراى يك فرهنگ و لهجه واحد بوده اند.
مراد از ناحيه بذ، محدوده بيضوى شكلى است كه ميان كوه هاى طالش در شرق نمين، نمين، اردبيل، نير، سراب، بستان آباد، تبريز، تَرْبَذْ، مرند، اردوباد، ارس، خدآفرين و مغان واقع شده است و هسته اصلى اين منطقه را همان منطقه قره داغ ـ ارسباران ـ تشكيل مى دهد.
حال كه به صورت كلى محدوده دو منطقه كاشان و بذ (كه مورد نظر اين كتاب بود) توضيح داده شد به دلايل وجود رابطه ميان اين دو منطقه مى پردازيم:
الف ـ در مغرب كوه بذ نزديك ارس، روستايى وجود دارد به نام «مردان قم» كه از قديم نيز در دفاتر و احكام دولتى باهمين تلفظ ضبط مى شده است.
اين واژه مركّب هميشه موجب تعجب افراد محقق و كنجكاو بوده و هست. اين نام از كجا آمده و به چه علّتى به آن روستا اطلاق شده است؟ قم كجا، شمال آذربايجان كجا؟
شايد زمانى كه خانقاه اردبيل به تشيعّ گراييد و تشيّع مذهب همگانى آذربايجان گشت، به دليل احساسات مذهبى و عشق به قم، اين جا را بدين نام نام گذارى كرده اند. امّا با ورود به تاريخ منطقه و آبادى، مشاهده مى شود كه ريشه اين نام بسيار قديمى تر از عصر صفويه است.
واژه «قم» با ظاهر معربش و تركيبى كه با لفظ «مردان» دارد، يك واقعيت را از زمان هاى دوردست به گوش ما زمزمه مى كند معنى و بارى از دخالت روحيه نظامى در لفظ «مردان» نهفته است و آبادى درست در دهانه دره اى قرار دارد كه يكى از معبرهاى مواصلاتى بذ و آران بوده است. ظاهراً يكى از دژهاى جاويدانيان در آن جا قرار داشته و جاويدانيان قمى هم در آن جا ساكن بوده اند و هم حفاظت آن منطقه به عهده آنان بوده است.
روستاى مردان قم كه در دره اى به نام «ونستان» واقع شده، امروزه نيز بر سر راه ارتباطى ساير روستاها با مناطق ديگر مى باشد. اين دره كه تنها راه مواصلاتى منطقه مذكور است، در دو سوى شمالى و جنوبى خود دو قلعه نسبتاً كوچك را جاى داده است و روستاى «شامكوانق» در پاى كوهى واقع شده كه قلعه شمالى دره ونستان بر قله آن كوه ساخته شده و عرض دره در اين قسمت به قدرى تنگ مى شود كه فقط از بستررود مى توان براى عبورومرور استفاده كرد. هرچند امروزه به موازات رود جاده اى ساخته اند، ولى عرض دره در اين قسمت بيشتر از ده متر نيست. قلعه دوم در جنوب دره ونستان واقع شده است. در اصطلاحات نظامى قديم مى گفتند : فلان قلعه را مردان فلانى نگهبانى مى كنند، فلان دژ را مردان فلان كس در تصرف خويش درآورده اند و فلان دره را مردان شهر يا، مردان منطقه يا مردان فلان قبيله حفاظت مى كنند.
تا زمان هاى اخير نيز زبان فارسى قديم در روستاى مردان قم و اطراف اين منطقه رايج بوده است و اين نقطه روشن مى سازد كه نام اين روستا قبل از مهاجرت تركان بر اين منطقه، وضع شده است.
ب ـ درست در منطقه بذ و در فاصله ميان روستاى مردان قم و شهر بذ، سه روستا وجود دارد به نام هاى «كرينگان» كه در دره اُشتبين واقع شده است، «كلاسور» و «خوئين ارو» كه در نزديكى روستاى عاشقلو قرار گرفته اند، كه مكالمه ايشان فارسى قديم است و البته بعضى كلمات تركى نيز به زبانشان راه يافته است. مردم روستاهاى اطراف، آنان را «تات» مى نامند كه همان تاجيك است كه در زبان مردم به «تات» تبديل شده است.
در كتاب «گويش كرينگان» تأليف يحيى ذكا، چنين آمده است : «كرينگان» از ديه هاى كوچك ديزمار شرقى از دهستان هاى چهارگانه بخش ورزقان از شهرستان اهر در شمال شهر تبريز است. مردم دو ديه كرينگان و چاى كندى به گويشى سخن مى گويند كه در ميان خودشان و ديگران «تاتى» ناميده مى شود و مردم ديه هاى «ملك» و «ونستان» نيز اندكى از آن ها دورند با اين گويش آشنايى دارند، ليكن در بخش ارسباران ديه هاى تاتى گوى بيش از اين هاست و تا آن جا كه نويسنده پرسيده و يادداشت كرده است، از دهستان حسنو (حسن آباد) مردم ديه هاى خوى نراو (خوينرق) و ازرين و كلاسور نيز به تاتى سخن مى گويند و اندكى با گويش كرينگان جدايى دارد[2]».
توضيح:
اين اختلاف در گويش كه بدان اشاره شد، يك حقيقت اجتناب ناپذير است، زيرا روستاهايى كه اهالى آن «تات» (تاجيك) هستند به دو گروه مجزا تقسيم مى شوند و هر گروه گويش مخصوص به خود را دارد، عده اى از محققين كه در مورد اين گويش ها به تحقيق پرداخته اند، اين گويش را بازمانده فارسى قديم (دوره ساسانى) دانسته و اهالى اين روستاها را بازماندگان مردمان زمان ساسانى آذربايجان، شمرده اند ولى هرگز نتوانسته اند دليل موجهى براى اين اختلاف گويش در بين دو گروه از روستاهاى تات نشين، پيدا كنند. زيرا اگر عامل جغرافيايى و اقليمى منطقه موجب پديدآمدن اين اختلاف گويش شده، پس اين روستاها بايد تك به تك از جنبه گويش با هم اختلاف داشته باشند، چراكه محيط طبيعى اقتضا مى كند تا اختلاف در بين همه و تك ـ تك روستاها با فاصله هاى جغرافيايى، و تفاوت هاى محيطى كه دارند، وجود داشته باشد و اين كه فقط به دو گروه مجزا در گويش تقسيم مى شوند، اين حقيقت را نشان مى دهد كه عامل ديگرى غير از عامل جغرافيايى باعث اختلاف در گويش شده به اين معنى كه اهالى بعضى از اين روستاها از بازماندگان ساكنين مردمان آذربايجان دوره ساسانى بوده و ساكنين ديگر روستاهاى تات نشين مدت ها بعد از ورود اسلام از ايالت و استانى ديگر به اين منطقه مهاجرت نموده اند و اين مهاجرت قبل از سرازير شدن تركان به اين منطقه بوده است.
در كتاب فرهنگ و جغرافياى آذربايجان شرقى چنين آمده است كه «... علاوه بر كرينگان در روستاهاى ملك طالش، «ونستان»، «مردان قم» و چند روستاى ديگر نيز به زبان تاتى گفتگو مى كنند.[3]»
آن چه مسلم و غيرقابل انكار است، وجود روستاهايى در منطقه بذ مى باشد كه هنوز هم به زبان فارسى سخن مى گويند و چون گويش تاتى اين روستاها باگويش ساير روستاهاى تات نشين اندكى تفاوت دارد، معلوم مى شود كه اينان با ساكنين فارسى گويى كه از زمان ساسانيان در اين منطقه ساكن بوده اند، يكى نيستند و بعداً به اين منطقه مهاجرت نموده اند و از سويى، همه مى دانند كه اينان از نژاد ترك نيستند. بنابراين، حضور آن ها در نزديكى روستاى «مردان قم» و حتى تا زمان هاى اخير در خود روستاى مردان قم و منطقه بذ و از همه مهمتر واقع شدن شان در دره اى كه از نظر سوق الجيشى مهم بوده و يكى از راه هاى ارتباطى منطقه بذ به آن سوى ارس بوده است، چه معنى و مفهومى خواهد داشت جز اين كه بگوييم اينان از بازماندگان جاويدانيان هستند و اختلاف گويش اينان با ساير روستاهاى تات نشين به خوبى اين ادعا را ثابت مى كند و با تحقيق گسترده در گويش و زبان فارسى آنان و گويش مردم كاشان، به راحتى معلوم خواهد شد كه اين دو زبان از مشتركات زيادى برخوردار هستند و از يك ريشه مى باشند.
ج ـ هم اكنون قريه اى به نام «كاشان» در ميان يكى از دره هاى غربى كوهستان بذ قرار دارد. اين روستا تا اين اواخر خيلى آباد و با اهميت بوده كه به دليل پديده مهاجرت، از اهميت آن كاسته شده است. روستاى مذكور سر راه تبريز به ورزقان واقع شده است.
د ـ پسوند «ق» : اين پسوند با فتحه ماقبلش ـ يعنى حرف «ق» كه ماقبلش را مفتوح مى خواهد و قيد مكان است (با اين دو شرط) ـ تقريباً در انحصار مردمى بوده كه در ناحيه كاشان مى زيسته اند و مردمان ديگر بخش هاى فلات ايران از آن استفاده نمى كرده اند. مانند پسوند «وند» كه بيشتر در لرستان متداول بوده است.
پسوند مذكور را به ندرت و خيلى كم در نواحى ديگر نيز مى توان يافت; اما در محدوده كوچك و كم جمعيت ناحيه كاشان، با آبادى هاى معدود و كم، دست كم دوازده مورد حضور دارد:
1ـ جوشق و مشق از آن، دو مورد: جوشقان
2ـ خزق (خزاق)
3ـ شونق كه در جنوب شرقى دليجان واقع شده است.
4ـ شانق كه در غرب دليجان قرار دارد.
5ـ ماچق (كوه)
6ـ وارونق
7ـ مَرَق كه در غرب شهر قم واقع شده است.
8ـ رَهق كه در شمال شرقى دليجان واقع شده است.
9ـ خوابق
10ـ جهق و جهق پايين كه در حدود جنوبى شهر قمصر كاشان واقع شده اند.
11ـ خرنق كه در جنوب شرقى دليجان قرار دارد.
12ـ نراق (نرق) كه در غرب كاشان قرار گرفته است.
دست اندركاران ادبيات توجه دارند كه چگونگى زبان و لهجه، به ويژه چگونگى پسوندها، پيوند عميقى با ژن و نژاد و مبادى روان شناسى قومى ـ قبيله اى دارد. اگر در ميان ايالت ها و بخش هاى فلات بزرگ ايران بگرديم، اين پسوند را به جز در برخى نواحى مانند بيهق در خراسان نخواهيم يافت.
تنها ناحيه اى كه اين پسوند در آن زياد به چشم مى خورد (و نسبت به جمعيت و استعداد آب و هوايش كه آبادى هاى زيادى در آن پديدار مى گردد) تقريباً در حد متناسب با ناحيه كاشان، فقط ناحيه بذ، مى باشد.
منطقه بذ، همان طور كه محدوده آن در بخش هاى آينده به تفصيل توضيح داده خواهد شد، بخشى از آذربايجان مى باشد و جالب اين است كه پسوند مذكور در پيكره آذربايجان نيز منحصر به ناحيه بذ بوده و در ساير بخش هاى آذربايجان ديده نمى شود.
بايد توجه داشت كه موضوع بحث واژه هاى اصيل ايرانى ـ كه امروزه فارسى ناميده مى شود ـ است و نبايد با بعضى از واژه هاى تركى اشتباه شود كه البته تعداد اين گونه واژه هاى تركى نيز خيلى كم است. پسوند «ق» در تركى وجود دارد، اما ما قبلش مضموم مى باشد مانند: «قلعه جوق» و «مالدار سوق» كه پسوند «تصغير» يا پسوند «اسم مصدر» مى باشد و كمتر كاربرد مكانى دارد و شايد اساساً به معناى مكان نيامده باشد و ميراثى از دوره سلجوقيان باشد كه در قسمت هاى حساس قلعه هايى براى امور نظامى بنا كرده و نام «قلعه جوق» بر آن مى گذاشته اند.
اما پسوند مذكور يعنى «ق» ماقبل مفتوج با قيد اسم مكان بودن و با شكل و معناى كاشانى اش در منطقه بذ حضور گسترده دارد، كه مردم آذربايجان ـ و در مواردى مردم ديگر ـ معانى اين واژه هاى تركيبى را نمى دانند و منابع لغت نيز در اين مورد توضيحى نداده اند.
ظاهراً شهر بذ و حوالى آن، چون دچار اتهام بوده و حساسيت ها نسبت به آن زياد است، بيشتر دچار تغيير اسامى مكان ها شده است و همان طور كه خود بذ به «كليبر» تبديل شده است، نام روستاهاى اطراف نيز عوض گشته است. و مهاجرت تركان به اين منطقه عامل مضاعفى بوده تا اسامى روستاها كه اتفاقاً بيشتر مورد نظر ترك ها بوده، عوض شود. هر چند گاهى معادل تركى اسم اصلى را وضع نموده اند و با تحقيق گسترده مى توان نام اصيل و فارسى اين گونه روستاها را يافت.
واژه هاى مورد نظر با پسوند مذكور در دو پهلوى كوه «سبلان»، «نرميق»، «كوه قوشه ـ كشا»، «هق»، «كوه كسبه»، «كوه كمر»، «كوه كيامكى» هم چنان به يادگار مانده اند و چند مورد نيز در كنار رودخانه ارس و اطراف ورزقان وجود دارد. اين روستاها غالباً در مناطق دور افتاده ـ دور از مركز ـ واقع شده اند، يعنى در مناطقى قرار گرفته اند كه راه هاى مواصلاتى مهم از آن منطقه عبور نمى كند و تا مراكز شهرستان فاصله زيادى دارند.
مطلب مهم ديگر اين است كه اين روستاها اغلب در نزديكى و تقريباً در كنار هم واقع شده اند، مانند: روستاهاى
«دايمق»، «سرپادرق»، «روارانق»، «علويق»، «دوريق» و «كرويق» كه همگى در شمال بخش ورزقان و جنوب روستاى «مردان قم» كه آن هم در جنوب رود ارس قرار گرفته، واقع شده اند. يا مانند روستاهاى «حبدرق»، «تنبق» كه در شمال غربى مشكين شهر واقع شده اند.
در محور رشته كوه مذكور كه در بالا ذكر آن گذشت، از شرق به غرب (از نمين تا مرند و اردوباد) اين روستاها واقع شده اند:
1ـ نيارق: كه در شرق اردبيل و دامنه كوه هاى طالش واقع شده است.
2ـ نوشنق: كه در شمال غربى نمين قرار دارد.
3ـ كركرق: كه در شمال اردبيل قرار گرفته است.
4ـ نيق: كه در جنوب غربى شهر هوراند و حدود شرقى كليبر واقع شده است.
5ـ كلوانق: در جنوب كليبر قرار دارد.
6ـ خروانق: در دورترين نقطه دولت و مملكت بذ قرار دارد.
7ـ دايمق: كه در شمال ورزقان واقع شده است.
8ـ سرپادرق: در شمال ورزقان قرار گرفته است.
9ـ روارانق: كه در شمال ورزقان قرار دارد.
10ـ زرنق: در غرب سراب
11ـ نيارق:
12ـ كينرق:
13ـ اسنق: در جنوب غرب سراب واقع شده است.
14ـ بخرق:
15ـ قيصرق: در شمال غرب سراب و جنوب شرق اهر واقع شده است.
16ـ هلق:
17ـ نمنق:
18 شامكوانق: كه در شمال روستاى مردان قم و جنوب رود ارس واقع شده است.[4]
روستاهاى ديگرى با همين خصوصيات وجود دارند كه در نقشه هاى مفصل هم نامى از آن ها برده نشده، مانند همين روستاى «شامكوانق» كه در دره و نستان و دو كيلومترى شمال روستاى «مردان قم» واقع شده است. اين دو روستا، يعنى روستاى مردان قم و شامكوانق از نظر بافت معمارى و فرهنگى به طور محسوسى با روستاهاى اطراف فرق دارند و هر كس كه روستاهاى اطراف و اين دو روستا را از نزديك مورد مطالعه قرار دهد، به اين اختلاف پى خواهد برد، زيرا ايوان هاى منازل اين دو روستا به سبك خاصى ساخته شده اند و حصارهاى منحصر به فرد باغ ها و زمين هاى كشاورزى با كوچه هاى سنتى همگى نشانگر قدمت بافت معمارى اين روستاها مى باشد.
هـ ـ آران: شهر كاشان در زمان هارون الرشيد بنا شده[5] و جانب شرقى آن در زير آب دريا، معروف به درياى ساوه كه آن روز شامل حوض سلطان[6] و درياچه امروز كاشان بوده، قرار داشته است.
در كتاب هاى جغرافياى اسلامى، هيچ اشاره اى به بناى شهر كاشان توسط هارون الرشيد نشده است. ياقوت حموى به شرح موقعيت جغرافيايى اين شهر پرداخته، ولى هيچ اشاره اى به ساخته شدن آن توسط هارون الرشيد نكرده است.[7]
ابواسحاق ابراهيم اصطحزى هم در كتاب «مسالك و ممالك» كه در اواخر قرن سوم و آغاز سده چهارم هـ . ق. آن را نوشته و به اهتمام ايرج افشار به چاپ رسيده، اشاره اى به بناى شهر كاشان در زمان هارون الرشيد نمى كند.[8]
هم چنين در كتاب «احسن التقاسيم» مقدسى نيز نشانى دالّ بر بناى شهر كاشان در دوران خلافت هارون الرشيد وجود ندارد، اما از فتح اين شهر توسط ابوموسى اشعرى خبر مى دهد و مى نويسد كه كاشان در زمان خلافت عمر خطاب توسط ابوموسى فتح شد. با توجه به آثار به جا مانده از گذشته، «تپه سيلك» و ديگر شواهد و منابع تاريخى، چنين استنباط مى شود كه اين شهر در زمان هاى باستانى ديرين بنا شده و در هيچ عصرى به طور كلى از بين نرفته است تا بازسازى شود. تنها مى توان گفت كه اين شهر در زمان هارون الرشيد توسعه و رونق بيشترى يافته است.
آبادى هاى ميان كاشان و درياچه نمك، جملگى پس از اسلام به وجود آمده اند. لفظ «آران» براى شهر آران از كجا آمده است؟ و اين نام چه معنايى دارد؟ وجه تسميه آن چيست؟ به كداميك از لهجه هاى پنجگانه «زبان پنجوى» ـ پهلوى ـ مربوط است؟ و به كداميك از ريشه هاى مادى، پارتى و پارسى برمى گردد؟
تحقيقات نشان مى دهد كه اين نام ظاهراً اقتباسى است از نام آران منطقه ميان رودهاى، كوراوارس، كه به معناى «ميانه» ميان دو رود، مى باشد.
آران بخشى از قلمرو جاويدانيان بود و سال هاى بسيارى تحت حاكميت بذ قرار داشت و به همين خاطر بعدها خويشاوندان جاويدانيان كه ساكن كاشان بوده اند، آران كاشان را به ياد آران بابك، نامگذارى كرده اند.
و ـ در ناحيه بذ، يك كوه و آبادى به نام «هوراند ـ هرند» وجود دارد و در ناحيه كاشان نيز در منطقه ميان اردستان و اصفهان روستايى با همين نام وجود دارد.
منبع: كتاب بابك و نقد تاريخ نگاري نوشته رسول رضوي
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- براى تفصيل بيشتر رجوع كنيد به : تاريخ كاشان، تأليف سهيل كاشانى، به اهتمام ايرج افشار، چاپ 1341.
[2]- نقل از «نگاهى به تاريخ و جغرافياى ارسباران».
[3]- همان.
[4]- وجود روستا «شامكوانق» در نزديكى روستاى «مردان قم» يكى ديگر از دلايلى است كه اهل آن روستا از منطقه قم و كاشان به اين محل مهاجرت كرده اند. به جاى خود توضيح داده شده كه اين نام، نامى است كه ريشه در فرهنگ منطقه قم و كاشان دارد.
[5]- تاريخ كاشان: تأليف سهيل كاشانى، به اهتمام ايرج افشار، برگ هاى اول.
[6]- درياچه اى كه در شمال شرق قم و در سمت شرقى آزادراه قم ـ تهران واقع شده است.
[7]- معجم البلدان، ج 4، ص 296.
[8]- اصطحزى، ص 166.


