صور و نفخه[[۱
حادثه طولاني نبأ عظيم كه مسألة معاد هم در ضمن آن است، در دو مرحله انجام مييابد كه در اصطلاح قرآن صور اول و صور دوم يا نفخة اول و نفخة دوم ناميده ميشود. صور يعني شيپور. و نفخه يعني «دمش» از واژه اصلي دميدن. در حديث آمده است كه دهانة اين شيپور همان محتواي آسمان اول ميباشد يعني شيپوري كه به صورت ابزار خاص و جدا از ارض باشد، نيست. و اسرافيل در آن ميدمد و نبأ عظيم حادث ميگردد.
پس از آن كه مدت زمان لازم گذشت و در عرض آن، ارض آمادة حادثه جديد گرديد، و مواد لازم براي ساختن آسمان جديد در فاصله محتواي لهيده و پوسته جمع گشته و آن را ساختند، صور دوم دميده ميشود. كه اين خود يك انفجار بزرگ ديگر است. كرات و منظومهها و كهكشانها ساخته ميشوند و از نو مانند ميوة نو با سازمان اندام خويش، شكل جديدي ميگيرند.
گفته شد نبأ عظيم و در ضمن آن معاد در دو صور تحقّق مييابد. مطابق بحثي كه پيشتر داشتيم. صور اول قارعه است و صور دوم قارئه، صور اول نظامي را كه به وسيله قارئه قبلي به كار افتاده بود، درهم كوبيده و صور دوم آن درهم كوبيده شدهها را در سازمان جديد قرار ميدهد.
بنابراين نبأ عظيمي كه در پيش روي جهان است، تكرار چيزي است كه قبلاً شش بار اتفاق افتاده است. و جالب اين است همان طور كه اين بار اولِ اين حادثه نيست، بار آخر آن نيز نيست. زيرا پس از ميلياردها سال مجدداً همين صورها و حادثه بزرگ اتفاق خواهد افتاد.
توحيد صدوق، و خصال صدوق، و بحار الانوار ج 57 ص: 321: صدوق، عن ابيه، عن سعد بن عبدالله، عن محمّد بن عيسي عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن شمّر عن جابر بن يزيد قال: سئلت ابا جعفر (عليه السّلام) عن قول الله عزوجل «افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد» فقال: يا جابر تاويل ذلك انّ الله عزوجل اذا افني هذا الخلق و هذا العالم و اسكن اهل الجنة الجنة و اهل النار النار، جدّد الله عزوجل عالماً غير هذا العالم و جدّد عالماً من غير فحولة و لا اناث يعبدونه و يوحّدونه ـ و يخلق لهم ارضاً غير هذه الارض، تحملهم. و سماء غير هذه السماء تظللّهم. لعلك تري انّ الله عزوجل انّما خلق هذا العالم الواحد، او تري انّ الله عزّوجل لم يخلق بشراً غيركم؟! بلي و الله لقد خلق الله تبارك و تعالي الف الف عالم، و الف الف آدم و انت في آخر تلك العوالم و اولئك الادميين:
ترجمه:... پرسيدم از امام باقر (عليه السّلام) از آيه «افعيينا بالخلق الاول بل هم في لبس من خلق جديد». فرمود اي جابر تاويل اين آيه چنين است كه: آنگاه كه خداوند اين خلق و اين عالم را فاني كرد و ساكن نمود اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ، تجديد خواهد كرد عالمي را غير از اين عالم ـ و تجديد خواهد كرد عالمي كه بدون نر و ماده خواهند بود و عبادت خواهند كرد خدا را و به توحيد او خواهند پرداخت ـ و خلق ميكند براي آنان ارضي غير اين ارض، كه حمل ميكند آنان را. و آسماني غير از اين آسمان بر آنان سايه خواهد گسترد. شايد تو گمان ميكني كه خداوند فقط تنها اين عالم را آفريده است! يا خيال ميكني كه خداوند بشري نيز از شما نيافريده؟! بلي به خدا سوگند همانا خلق كرده است خداوند هزار هزار عالم، و هزار هزار آدم، و تو (نوع تو) در آخر اين عالمها و آن آدمها، هستي.
توضيحات:
الف: حديث در دو بخش است: عالم، و آدم، در مورد عالم ميفرمايد پس از قيامت و حشر محشر كه بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ جاي ميگيرند، باز خداوند در جاي عالم متلاشي شده و فاني شده، مجدداً عالمي را به راه خواهد انداخت و مردمي را خواهد آفريد كه ارض جديد آنها را در خود حمل خواهد كرد و در بالاي سرشان آسمان جديدي خواهد بود.
ب: همان طور كه امروز هم موجوداتي در ميان اين ارض امروزي و آسمان امروزي هستند بدون نر و ماده و بدون دو جنسيت مخالف، در آن عالم جديد گروه جديدي از آنها آفريده خواهند شد. مراد از اين موجودات فرشتگاني هستند كه در آن آسمان جديد و ارض جديد آفريده خواهند شد. و بهمين جهت عبارت مربوط به اين موضوع را ميان دو علامت (ـ) قرار داديم. و ممكن است مراد آفرينش «عالم انساني» باشد كه آن انسانها نيز سر منشأشان مانند خلقت آدم از پدر و مادر نخواهد بود ـ رجوع كنيد به فصل «پيدايش انسان».
ج: پس از آنكه تصريح فرموده بر اينكه پس از قيامت و معاد باز جريان كرات از نو به راه خواهد افتاد، راجع به آدم يعني موجود مادي عاقل و مكلف توضيح داده است كه هزار هزار نوع از اين موجود آمده و رفتهاند. در اين بخش از حديث يك جهت طولي هست و يك جهت عرضي. آيا اين انواع بشر همگي در اين دوره كه اسمش «روز هفتم» است در روي كرات متعدد آفريده شدهاند؟ يا تعدادي از آنها در دورههاي قبلي آمده و رفتهاند؟. آيا در قيامتهاي قبلي و نبأهاي عظيم گذشته، موجودات مكلّفي بودهاند كه به بهشت يا دوزخ خودشان رفتهاند؟ يا آن دورانها خالي از موجود مكلف بوده است؟
پاسخ اين سئوال يكي از اساسيترين مباحث ما خواهد بود.
و همچنين: آيا در روي همين كرة زمين ما تنها يك نوع بشر آمده كه نسل حضرت آدم است يا انواع متعدد آمده و منقرض شدهاند؟ـ ؟ اين مسئله را در كتاب «خلقت آدم و بحثي در تكامل» بطور اختصار توضيح دادهايم، و اگر خداوند توفيق عطا فرمايد در اين كتاب نيز بحث خواهد شد.
د: اين حديث ميگويد: كره زمين نه تنها دُر دانة هستي است و نه هدف نهائي از آفرينش كل هستي، همين زمين است. و نه نسل آدم مولود يك و يكدانة اين مجموعه بزرگ و عظيم جهان است.
در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود كه پيام «حديث كساء» و احاديث ديگري كه با آن هم صدا و هم پيام هستند، چيز ديگر است. و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به هيچ چيز و به هيچ كس ديگر، مقايسه نميشوند. آنان «حجج الله علي العالمين» هستند.
هـ: آنچه از اين فرمايش امام باقر (ع) در اين مبحث نقش اصلي را دارد، اين است كه قيامتي كه در پيش هست نه اوّلين قيامت است و نه آخرين قيامت. و مهم اين است كه اين حديث نصّ است در اينكه آسمان جديدي در همين قيامت پيدايش خواهد يافت و آيه «يومئذ يحمل عرش ربك فوقهم ثمانية» را دقيقاً و مشروحاً تعبير ميكند. كه در اين قيامت تعداد آسمانها به هشت خواهد رسيد. و آنچه در تفسير اين آيه به ابن عباس نسبت دادهاند ـ كه آن روز هشت گروه از فرشتگان عرش خدا را بر دوششان حمل خواهند كرد ـ بياساس است. و سلسله سند روايت هم به همين جهت در اوّل يك به يك ضبط گرديد تا در اين موضوع هم بحث شود:
ارزيابي كاربرد سند اين حديث:
در سند اين حديث يكي از افراد «عمر بن شمّر» است كه در متون رجالي او را ضعيف شناختهاند. ليكن در اينجا چند نكته هست:
الف: پيام حديث نه تنها تعارضي با آيهاي ندارد، بلكه توسط آيه «يومئذ يحمل عرش ربكّ فوقهم ثمانيه» تاييد ميشود.
ب: اصول اعتقادات و اصول توحيد عظمت خداوند و قدرت لاينتاهي خدا را، ايجاب ميكنند. و نيز ايجاب ميكنند كه خداوند كار عبث و زودگذر و حقيري را انجام نميدهد. و چون اين حديث با وسعت پيامش جهان آفرينش را با عظمت بيان ميدارد. مورد تاييد اين اصول هم هست.
د: پيام اين حديث بوسيله حديث ديگر كه با سلسله سند ـ صدوق، عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسين بن ابي الخطاب، عن محمد بن عبدالله بن هلال، عن العلاء، عن محمد بن مسلم ـ آمده است، تكرار شده است. و علماي ما در علم فقه به احاديثي كه با سند آمدهاند، عمل كردهاند. و دليل اينكه ما حديث بالاتر را ترجيح داديم، ترتيب سياق جملات آن حديث بود. و گرنه محتواي دو حديث كاملاً برابر و مساوي است. و در ج57 بحار ص 319 و 321، هر دو حديث ضبط شدهاند. مرحوم مجلسي ميگويد: عياشي نيز حديثي مثل همين حديث را از محمد بن مسلم نقل كرده است.
هـ: در مقابل اين سه حديث، حديث معارضي هم نداريم. و آنچه به ابن عباس نسبت داده شده، هم سند ندارد و هم با عقيدة خود ابن عباس سازگار نيست. زيرا او عرش خدا را جسمي، تختي، نميداند كه بر دوش هشت گروه از فرشتگان حمل شود. و نيز چنين سخني لازم گرفته جسم بودن خدا را، كه مجسم شود و در روي يك تخت بنشيند.
و: و سخن آخر اينكه: اين همه آيات و احاديث كه از آغاز اين كتاب عنوان شدهاند، همگي پيام اين سه حديث را تاييد ميكنند، و اين سه حديث هم پيام آنها را تاييد مينمايند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. لفظ صور و نفخه در آيات زير آمده است:
يوم ينفخ في الصور ـ آيه 73 سورة انعام.
و نفخ في الصور ـ آيه 99 سورة كهف.
يوم ينفخ في الصور ـ آيه 102 سوره طه.
فاذا نفخ في الصور ـ آيه 101 سورة مومنون.
و يوم ينفخ في الصور ـ آيه 87 سورة نمل.
و نفخ في الصور ـ آيه 51 سورة يس.
و نفخ في الصور ـ آيه 68 سورة زمر.
و نفخ في الصور ـ آيه 20 سورة ق.
فاذا نفخ في الصور ـ آيه 13 سورة حاقه.
يوم ينفخ في الصور ـ آيه 18 سورة نبأ.


