«جا» و مكان هم چيزي است كه خداوند آنرا پديد آورده است خودش نيز مكاني براي چيز ديگري نيست. مثلاً ما انسانها براي چيزهاي زيادي مكان هستيم و آنها در بدن ما جاي گرفتهاند به عنوان مثال علاوه بر اندامهاي متعددي كه در بدن ما قرار دارند وجودمان مكاني است براي هوش، عقل و استعدادمان.
ليكن هيچ چيز در وجود خداوند قرار نگرفته است. او نه ظرف است و نه مظروف. و در عين حال با همه چيز هست بدون اينكه به معناي «با هم بودن» باشد.
گفتهاند كه سورة توحيد شناسنامة خداوند است.
اما اين شناسنامه وجود خداوند را با تعريف «سلبي» معرفي ميكند بر خلاف ساير شناسنامهها كه با تعريف «ايجابي» به معرفي افراد و اشياء ميپردازند.
بسم الله الرحمن الرحيم: به نام خداوند بخشندة مهربان.
اين ترجمه براي معناي تام بسمله نارسا است و از حمل بار معني آن ناتوان ميباشد با اين همه از ميان ترجمههاي متعدّد بهترين است و لذا به آن بسنده ميشود.
قل هو الله احد: بگو آن خدا تك است.
1ـ تك: بدون جفت و بدون زوج ـ به معناي جنسي.
1ـ همه چيز اين جهان مؤنث و مذكر «مثبت و منفي» هستند. انسان، حيوان، نبات، اتم و... و به قول قرآن همه چيز «شفْع» است و تنها خدا «وَتْر» است.
2ـ به معناي صرفاً جنسي به صورتي كه در انسان مطرح است. از اين ديدگاه وقتي كه ميگوييم خداوند تك است و جفت ندارد در حقيقت نفي جفت به منزلة نفي پدر و مادر (و آنچه در اين معني است) نيز ميباشد. پس خداوند تك است به هر معنايي كه از «تك بودن» اراده كنيم، و به هر معنايي كه «ضد تك بودن» را تصور كنيم. اگر تنها در همين كلمه «احد» و «تك» بيانديشيم و آن را از جنبههاي مختلفي كه دارد بررسي كنيم ـ مثلاً يك بار معني آن را از ديدگاه فيزيك و بار ديگر از ديدگاه شيمي، بار سوم از ديدگاه حياتي و توليد مثل و بار چهارم از ديدگاه نياز به همكاري و تعاطي و تعاون ميان موجودات در عرصة جماد و حيات ـ در كمال توحيد، كافي خواهد بود. و آن وقت مشاهده خواهيد نمود كه دهها كتاب در يك جمله قرار گرفته است.
احد در زبان عربي به دو معني به كار رفته است: 1ـ احد يعني «تك». 2ـ احد يعني «كس». در آغاز سورة توحيد به معناي اول،و در پايان آن (همان طور كه خواهيم ديد) به معناي دوم به كار رفته است.
2ـ تك: بدون هممثل و بدون همنوع و بدون همجنس.
خداوند تك است:ميدانيم كه غير از خدا همه چيز جفتند، و هيچ چيز تك در هستي به غير از خدا يافت نميشود. هيچ چيزي بدون هممثل، همنوع و همجنس نيست.
الله الصمد: خدايي كه بينياز است ـ خداوند بينياز است.
نيازها مختلفاند: نياز به غذا، جنس، مكان، همدم و مونس و نياز به ابزار تعاون و...
خداوند متعاليتر از آن است كه نيازي داشته باشد به هر معنايي كه نياز را بتوان تصور كرد.
طبق روايتي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ صمد داراي معني دو جانبهاي است يعني «بينياز از همه چيز، كه همه چيز به او نيازمند است.» كه فرمود: «يصمد اليه كل شيء» اصول كافي: كتاب التوحيد، باب تأويل الصمد، حديث دوم.
و نيز: بحارالانوار، ج3، ص220 از آن حضرت كه فرمود: السيّد المصمود اليه.
لم يلد: نزاده است. ـ توليد مثل نكرده ـ چيزي را از خودش توليد نكرده. زايش به هر معني: زايش انسان از انسان، حيوان از حيوان، ميوه از گل، گل از شكوفه، شكوفه از شاخه، شاخه از درخت، درخت از هسته، زايش عطر از گل، زايش ماده از انرژي، حتي اتم از اتم و ويروس از ويروس....
خداوند هيچ چيزي را از وجود خود توليد نكرده و نميكند و هيچ چيزي از عين وجود او نشأت نيافته است.
جهان و انسان نه از وجود خداوند نشأت يافته و جدا شدهاند و نه از وجود او صادر شدهاند.
و لم يولد: و زاده نشده. ـ از چيزي به وجود نيامده. ـ از چيزي نشأت نيافته است.
و لم يكن له كفواً احد: و نيست بر او همتا هيچ كس. ـ او همسنخ هيچ كس نيست.
نه هم سنخي در وجود دارد و نه در صفات.


