روزي بود روزي نبود
اين جمله كه استفاده از آن در آغاز داستانها از قديم رواج داشته و دارد ظاهراً يك سخن متناقض است. از طرفي ميگويد «روزي بود» و از طرف ديگر ميگويد: «روزي نبود».
منظور گوينده اين است كه غير از خدا چيزي وجود نداشت، (كان اذ لم يكن شييء ـ الحمد لله الذي كان اذ لم يكن شييء: بحار، ج3، ص300 ـ 298) حتي خود «زمان» هم و جود نداشت. و چون كلمه و لفظي براي اين مطلب وجود ندارد، ناچار ميگويد: زماني بود كه زمان هم نبود در آن وقت كه غير از خدا چيزي نبود خود وقت هم وجود نداشت.
زيرا زمان عين مادّه است و سخن در مقام بيان «ما قبل مادّه» ميباشد و بحث از نقطهاي آغاز ميشود كه مادّهاي وجود نداشته است.
زمان چيست؟ در پاسخ به اين سئوال دو تعريف براي زمان گفته شده است:
1ـ زمان يك برداشت كلي از تغييرات جهان است. در اين تعريف زمان يك «برداشت ذهني» است كه واقعيت ندارد.
2ـ زمان عبارت است از جريان عمومي تغييرات جهان. طبق اين تعريف زمان يك «واقعيت» ميباشد.
از ميان اين دو تعريف، تعريف دوم مورد تأييد مكتب اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ است. در سطرهاي بعدي خواهيم ديد كه در زبان حديث زمان يك پديده معرفي ميشود كه حادث شده و پديد آمده است و درست مانند ساير واقعيتها يك واقعيت است. و به قول اسحاق نيوتون: خداوند ميتوانست غير از زمان چيز ديگري نيافريند.
پس: زمان = تغيير.
تغيير = حركت.
زيرا: تغيير ـ حركت = تغيير ـ تغيير.
پس: جهان ـ حركت = جهان ـ تغيير.
و: حركت = ماده.
زيرا: ماده = اتم.
و: اتم ـ حركت = اتم ـ اتم.
پس: زمان = اتم = ماده.
در طول بحثهاي آينده بيان خواهد شد كه ماده «پديده» است. يعني چيزي است كه وجود نداشته و به وجود آمده است.
پس زمان نيز كه عين ماده است، پديده ميباشد. يعني زمان را خدا آفريده است.
بنابراين روزي بود كه «روز» هم نبود غير از خدا چيزي نبود.
از ديدگاه ديگر ميگويند «زمان بعد چهارم ماده است». همان گونه كه:
ماده ـ طول = ماده ـ ماده.
ماده ـ عرض = ماده ـ ماده.
ماده ـ عمق = ماده ـ ماده.
همين طور: ماده ـ زمان = ماده ـ ماده.
در اين موضوع احاديث بسياري وجود دارد. به چند نمونه از آنها توجه فرمائيد:
بحار: ج3، ص309، از امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
ان الله تبارك و تعالي لايوصف بزمان و لامكان و لاحركة و لا انتقال و لا سكون بل هو خالق الزمان و المكان و الحركة و السكون و الانتقال: خداوند نه به زمان و مكان موصوف ميشود ونه به حركت و انتقال و نه به سكون بل او خالق زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال، است.
بحار: ج57، ص30 از علي ـ عليه السّلام ـ آورده است:
لاتصحبه الاوقات ولا ترفده الادوات. سبق الاوقات كونه و العدم وجوده، و الابتداء ازلُه: زمانها مصاحب او نميشوند. آلات و اسباب او را ياري نميكنند بودش بر زمانها سبقت دارد، وجودش بر عدم پيشي دارد. ازليت او بر «ابتداء» مقدم است.
و باز ميفرمايد: لا يجري عليه السكون و الحركة، و كيف يجري عليه ما هو اجراه، و يعود اليه ما هو ابداه، و يحدث فيه ما هو احدثه: سكون و حركت بر او جاري نميشود و چگونه جاري ميشود بر او چيزي كه خود او را به جريان انداخته است و چگونه بر ميگردد به او چيزي كه خودش آن را ابداء كرده است. و چگونه پديد ميشود در او چيزي كه خودش آن را پديد آورده است.
اين تكهها در خطبهي 232 نهج البلاغه (ابن ابي الحديد) نيز آمده است.
و در يك حديث عين همين جملهها از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نيز آمده است: بحار: همان جلد، ص43، حديث شماره 17.
تنها خدا بود:


