بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن و فیزیک، حل بزرگترین مسئله حلنشده علمی

علامه مرتضی رضوی
توجه:
1- انسان به طور ناخودآگاه در مواردی از اندیشه، قانون «مخلوق» را به «خدا» شمول میدهد، حتی ارسطوییان در برخی از اصول به طور خودآگاه و به نظر خودشان با استدلال دچار این قبیل باورهای نادرست میشوند خدایشان کوچک و ناتوان از «ایجاد» میشود به «صدور صادر اول» معتقد میشوند. که در برخی از نوشتهها شرح دادهام.
نتیجۀ این بینششان خدایی میشود که فعل و کارش محدود و منحصر به فیزیک کلاسیک میگردد و چیزی از فیزیک کوانتوم نمیفهمند.
کوانتوم آیه و نشان دهندۀ عظمت خداوند (عظمت بیپایان، لایتناهی) او است: خدای ایجاد کننده که قادر و توانا «وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»[1] است: قادر به ایجاد هر چیز که حکمتش آن را اقتضاء کند میباشد ایجاد با «اَمر» فقط، «أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون».[2] با امر او «نبود»، «بود» میشود.
پس کسی که در این عرصه میاندیشد یا مطالعه و تحقیق میکند باید پیش از هر چیز به عظمت خدا توجه داشته باشد؛ با فکر کوچک وارد این عرصه نگردد.
2- محتوای این مقاله یک بحث «میان رشتهای» است؛ میان فیزیک و الهیات، یا بگوییم: میان فلسفه و فیزیک؛ نه صرفاً بحث فیزیکی است و نه صرفاً الهیاتی، در عین حال اساس «هستی شناسی» و «فلسفه اصیل مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام» را تبیین میکند.
پاسخ قرآن به بزرگترین چالش علمی در فیزیک
فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتوم
ستون فقرات این بحث:
1- فیزیک و متافیزیک.
2- چیستی علم.
3- فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتوم.
4- قطعیت و عدم قطعیت.
5- فیزیک جبّار و فیزیک منعطف.
6- انیشتین: خدا تاس نمیاندازد.
7- نیلزبور (خطاب به انیشتین). برای خدا تکلیف تعیین نکن.
8- انیشتین در تناقض علمی و رفتاری.
9- نیلزبور و همراهانش از توضیح و تبیین چرایی و چگونگی یافتۀ صحیح خود، ناتوانند.
10- قرآن: دو دست خدا:[3] خدا دو نوع کار دارد:
الف: کار خلقی: فیزیک کلاسیک.
ب: کار امری: فیزیک کوانتوم.
11- امر و خلق (فیزیک کوانتوم و فیزیک کلاسیک) تنیده برهم، این جهان را اداره میکنند.
12- خدا بود، جهان نبود. پیدایش اولیّه جهان با امر (کوانتوم) رخداده است.
13- نه تاس اندازی بر جهان حاکم است و نه جبّاریت فیزیک کلاسیک.[4]
14- اصالت در «وجود» با کوانتوم است و اصالت در «کنش و واکنش اشیاء کائنات» با فیزیک کلاسیک است.[5]
فیزیک و متافیزیک
اصطلاح «فیزیک و متافیزیک» که در زبآنهاو قلمها رایج است، در یک معنی و مراد، غلط و ازخراف است، در یک معنی و مراد دیگر صحیح است.
معنی و مراد غلط: ارسطوئیان قرون وسطا در غرب و ارسطوئیان و صدرویان امروز ما،[6] کائنات و جهان مخلوقات را به دو بخش میکنند: عالم فیزیک و عالم متافیزیک- یا: طبیعت و ماوراء طبیعت.
غیر از خدا، هرچه وجود دارد یا به وجود میآید، زمانمند و مکانمند است حتی فرشتگان، روح و...، و زمان و مکان عین فیزیک است. با بیان دیگر: هر چیزی که هست (غیر از خدا) یا ماده است یا مادی.
هر چیز غیر از خدا، متغیر است و همواره در روند تغییر. و تغییر یعنی فیزیک، علم فیزیک غیر از تغییر، موضوعی ندارد. فیزیک یعنی فعل و انفعال اشیاء جهان.
فرشته (مثلاً جبرئیل) میآید، میرود، آمدن و رفتن یعنی وجود او محدود است؛ زمانمند و مکانمند است؛ یعنی غیر مادی نیست.
مادی بودن بر دو نوع است:
1- ماده فشرده و بقول قدیمیها: مادۀ کثیف.
2- ماده بسیط؛ فرشته بسیط تر از انسان است.
همان طور که انرژی بسیطتر از ماده است لیکن زمانمند و مکانمند است؛ با هم سنخیت ذاتی در وجود دارند که انرژی به ماده تبدیل میشود و ماده به انرژی.
معنی و مراد صحیح: اگر به جای این اصطلاح گفته شود «عالَم فیزیک کلاسیک و عالَم فیزیک کوانتوم» صحیح است و پایگاه عظیم علمی در «هستی شناسی» میشود، و به قول قرآن میشود «عالَم خلق» و «عالم امر».[7]
چیستی علم
علم چیست؟ موضوع علم چیست؟ کارکرد علم چیست؟ کاربرد و هدف علم چیست؟
علت و معلول: موضوع علم «کشف و شناخت علّت ها» است. علم غیر از این نه کاری دارد و نه مسئولیتی.
بنابراین کار علم محدود و منحصر است به جایی و عرصهای که علّتی و معلولی، بوده باشد. با بیان دیگر علم در رخدادها و حوادثی کار میکند که آن رخداد و حادثه علتی داشته باشد، اگر چیزی، حادثهای رخدادی باشد که علت نداشته باشد از کار علم و از مسئولیت علم خارج است.
آیا چنین رخدادهای «فاقد علت» در این کائنات هست؟ رخداده؟ یا هر آنچه هست و هر آنچه میشود همگی و بدون استثناء «معلول» هستند.
فیزیک کلاسیک و سردمدار آن انیشتین میگوید: هیچ رخدادی، حادثهای بیعلت نیست.
فیزیک کوانتوم و سردمدار آن نیلزبور میگوید: رخدادها و حوادث بی علت در این کائنات بودهاند و هستند.
قرآن: نظریه کوانتومیان را تایید میکند؛ «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر»[8]
آن خدایی که انیشتین با تکیه بر نام او کوانتوم را رد میکند، همان خدا کوانتوم را تایید میکند.[9]
حوادث و رخدادها بر دو نوع هستند:
رخدادهای خلقی: فیزیک کلاسیک.
رخدادهای امری: فیزیک کوانتوم.
حوادث، رخدادها و پدیدههایی در این جهان کائنات بودهاند و هستند که علم هرگز به شناخت آنهانخواهد رسید زیرا که از موضوع علم خارج هستند. مثلاً روح و حیات چیست؟ چگونه به وجود آمده؟ یا: خدا بود و هیچ چیز دیگر نبود «كان اللّه و لم يكن معه شىء»، آن ماده اولیه کائنات یا بگوییم آن شیئ اولیه کائنات چگونه به وجود آمد؟ که نه علّتی وجود داشت و نه معلولی. زیرا خود «قانون علّت و معلول» پدیده و مخلوق خداوند است.
فیزیک کوانتوم در «ذرّه شناسی» و «شناخت عناصر و فعل و انفعال آن ها» ثابت میکند که رخدادهای بدون علت فراوان هستند.
علّة العلل: ارسطوئیان در قرون وسطای غربی و ارسطوئیان امروز ما، خدا را «علّة العلل» میدانند و در نظر خودشان برای این ادعا برهان نیز ساختهاند: اگر سلسلۀ علل را بگیریم و همچنان پیش برویم سر از تسلسل در میآورد و تسلسل باطل است پس باید به یک علّت برسیم که خود علت است اما معلول نیست. پس خداوند علّة العلل است.
در عین حال خودشان معتقد هستند که میان علّت و معلول سنخیت لازم است. و توجه ندارند و نمیتوانند توجه کنند که خدا با هیچ چیز سنخیت ندارد. تکرار میکنم خداوند علت هیچ چیز نیست بل پدیدآورنده قانون علت و معلول است.
از «توحید» به «تجمیع»: این باور واین اصل ارسطوئی، زمینه را برای ملاصدرا- این متهم به یهودیزاده بودن، نفوذی بودن و پدرانش متهم به دُنمه بودن-[10] فراهم کرد که گفت: اعلم انّ واجب الوجود کلّ الاشیاء:[11] بدان خداوند همه اشیاء است.
او با این گزافه نه تنها خدا را همسنخ مخلوقات کرد بل او را عین مخلوقات کرد.[12] (نعوذ بالله ممّن لایخاف الله).
و بدین سان توحید را به تجمیع مبدل کرد که مریدانش ندانسته یا نافهمیده به «همه چیز پرستی» رسیدند.[13]
فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتوم
فیزیک کلاسیک: انسانها از قدیم حتی پیش از تاریخ، با اصول اولیّۀ فیزیک کلاسیک آشنا بودند مثلاً میدانستند آتش میسوزاند، آب به سراشیبی میرود، شییء سنگین در آب فرو میرود، شییء سبک روی آب میماند و... دهها بل صدها قانون و قاعده از این قبیل را میشناختند و میدانستند، و با آنهاسازگاری کرده و زندگی میکردند.
آنچه نمیدانستند قالب علمی، تبیینی و شرح چون و چرای این قوانین و قواعد بود. دانش فیزیک آمد و توضیح این چون و چراها و چگونگیها را در مسئولیت خود گرفت و عرصه وسیعی را بر پیش روی متفکران گشود.
در هر دو صورت، زندگی بشر براساس فیزیک کلاسیک جریان داشت و دارد و باید داشته باشد. این همان «اصالت» است که در برگهای آغازین این نوشتار گذشت و گفته شد: «اصالت در کنش و واکنش اشیاء کائنات» با فیزیک کلاسیک است.
قرآن: قرآن قوانین و قواعد و فرمولهای فیزیک را «قَدَر» و «قَدَرها» مینامد که از ریشۀ واژۀ «قَدْر»= اندازه، مقدار، حدّ و کارکرد هر شیئ، تأثّر و تاثیر هر چیز را در نظر دارد؛ بویژه حد و حدود تاثیرات اشیاء بر همدیگر.
از نظر هستیشناسی قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) قَدَرها (قوانین و فرمولهای جهان و اشیاء جهان) بس مهم و مراعاتشان الزام آور است که تخطی از آنهاحماقت و رعایت شان عقلانیت است و از نظر اعتقادی انکار نظام قدری جهان، کفر است: «مَنْ أَنْكَرَ الْقَدَر فَقَدْ كَفَر». خواه انکار فی الجمله- یعنی انکار برخی از آن ها- و خواه انکار بالجملۀ آنهاباشد که انکار بالجمله سر از «خیال پنداری جهان هستی» و بقول قدیمیها سر از سوفسطایی گرایی در میآورد.
آیا ممکن است بشرهائی واقعیتها و قَدَرهای جهان را انکار کنند؟ بلی: گویند گروهی از سوفسطائیان در کنار استادشان نشسته و دربارۀ خیالی بودن همه چیز جهان بحث میکردند. در آن میان سگی آمد و از کنار آنان میگذشت یکیشان سنگی برداشت و محکم به پهلوی سگ زد. سگ در اثر ضربه وارده زوزهای کشید همگی شگفت زده شدند و گفتند: گویی واقعاً احساس درد کرد. (!!!).
فیزیک کوانتوم: اکنون پرسش این است: آیا این فیزیک کلاسیک؛ فیزیک قَدَری، در ساختمان و سازمان جهان، همه چیز یا همۀ حوادث، همه رویدادها را فرا گرفته است؟ و غیر از فیزیک قَدَری چیز دیگر یا عامل دیگر، کنشگر دیگر در پیدایش پدیدهها، بویژه در پیدایش ذرههای پایهای و حتی پیشاذرهها و در پیدایش عناصر سازنده جهان، وجود ندارد؟ همه چیز و هر پیدایش و هر کنش و واکنش، بدون استثناء زیر چتر فیزیک قَدَری قرار دارند؟
و همچنین «مدیریت جهانِ» دیروز و امروز و تا ابد فقط در اختیار فیزیک کلاسیک است؟
بر خلاف فیزیک کلاسیک، دانش فیزیک کوانتوم قدمت تاریخی ندارد و در مقایسه با آن خیلی جوان و نوپدید است که آمده کلیّت و عمومیت قوانین و قواعد فیزیک کلاسیک را ظاهراً به چالش کشیده.
فیزیک کوانتوم در اوایل قرن بیستم توانست در مقام علمیّت روی میز محافل علمی قرار گیرد.
اشتباه انیشتین: انیشتین گمان میکرد کوانتوم آمده و نظام فیزیک قدری را متلاشی میکند و از نوع «انکار قَدَرها» است؛ زیرا میگوید برخی از رویدادها و حوادث در جهان هست که بدون «علت» و بدون «قاعده» رخ میدهند و از قوانین فیزیک کلاسیک پیروی نمیکنند. او توجه نمیکرد که فیزیک کوانتوم موجب متلاشی شدن فیزیک کلاسیک او نمیشود آن عالَم دیگر است و این عالَم دیگر، و هر کدام در جای خود محکم و استوارند.
انیشتین در پاسخ و ردّ کوانتوم میگفت: خدا تاس نمیاندازد.
یعنی در کار خدا «اتفاق» و رخداد بدون علت و خارج از قواعد فیزیک کلاسیک رخ نمیدهد. این سخن او درست است لیکن تنها در عالَم خاصّ خود که «عالَم خلق»، «عالَم قدرها» و عالم فیزیک کلاسیک است.
و همچنین: قانون لاوازیه درست و صحیح است دقیقاً، اما تنها در عرصۀ فیزیک کلاسیک. در عرصه کوانتوم، «نبود»، «بود» می شود (= ایجاد: مانند ایجاد شیئ اولیۀ کائنات؛ ایجاد روح و...) و گاهی «بود»، «نبود» می شود مانند نسوزاندن آتش نمرود ابراهیم (علیه السلام) را.
عالَم: از جانب دیگر طرفداران کوانتوم نیز طوری مسئله را برگزار میکردند و هنوز هم میکنند که گویی فیزیک کوانتوم متلاشی کنندۀ قوانین فیزیک کلاسیک است. اما مکتب ما به دو عالَم تنصیص می کند:
1- عالَم امر= قضاء= «کن فیکون»= فیزیک کوانتوم.
2- عالَم خلق= قَدَر= علت و معلول= فیزیک کلاسیک.
قرآن و اهل بیت (علیهم السلام): مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام رابطۀ این دو عالَم را رابطۀ «مادر و فرزند» میداند.
فیزیک کلاسیک با همه قوانین و فرمولهایش و قواعدش، زائیچه و فرزند فیزیک کوانتوم[14] است. به مسئلۀ زیر توجه کنید:
خدا بود و هیچ چیز دیگر نبود: «كانَ اللَّهُ و لَمْ يَكُنْ مَعَه شَيْء». آن مادۀ اولیه یا بگوییم آن شیئ اولیه جهان از چه چیز و چگونه به وجود آمد؟
جواب: آن شیئ اولیه از چیز دیگر به وجود نیامده بل «ایجاد» شده.
در عرصه و عالَم فیزیک کلاسیک، هر چیزی از چیز دیگر به وجود میآید. مطابق قوانین و قواعد این فیزیک محال است چیزی از یک چیز دیگر به وجود نیامده باشد.
اما باید به انیشتین گفت: آن خدایی که به آن معتقدی و با تکیه به او میگویی خدا تاس نمیاندازد. همان خدا شیئ اولیه جهان را از چیز دیگری به وجود نیاورده بل آن را ایجاد کرده و چون پیدایش آن پدیده نه «از» داشته و نه «علّت» بوده،[15] پس انیشتین باید یا جهان مخلوقات و کائنات را «ازلی» بداند که چنین باوری با خدا باوری سازگار نیست.
و یا مانند صدرویان ما بگوید: «واجب الوجود کلّ الاشیاء» در این صورت کل فیزیک کلاسیک او خیال میگردد و متلاشی میشود، زیرا در این صورت او باید «ماهیتها» را انکار و آنهارا غیر اصیل و عارضی بل خیالی بداند. در حالی که فیزیک کلاسیک غیر از ماهیتها و تاثیر و تاثّرات آنهابا همدیگر، معنایی ندارد.
کار فیزیک و موضوع و محور فیزیک، فقط ماهیتها و تاثیر و تاثّر آنهابا همدیگر است وگرنه علم فیزیک میشود مصداق «سالبه به انتفاء موضوع». اصرار بر انحصار مسائل فیزیکی به فیزیک کلاسیک و تعصب بر آن، درست نیست گرچه اصرار کننده انیشتین باشد.[16]
امروز فیزیک کوانتوم مورد قبول همه دانشمندان است بر خلاف آنچه جناب انیشتین میاندیشید. لیکن هنوز جان مسئله تبیین نشده تنها به این اصل کلی و بدون توضیح بسنده میشود که: چه میتوان کرد واقعیت این است که دو فیزیک داریم. رابطۀ میان این دو فیزیک همسازی شان همکاریشان را هنوز نه تبیین کردهاند و نه توضیح داده اند و مسئله همچنان به صورت بزرگ مشکل حل نشدۀ علمی، مانده است.[17]
مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام): «قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»[18] برخی از یهودیان گفتند دست خدا بسته است؛ یعنی خدا جهان را آفرید و قوانین فیزیک قدری (کلاسیک) را بر آن مسلط کرد و دیگر خودش هیچ کاری نمیکند. و حتی نمیتواند کاری بکند، زیرا قوانین فیزیکی که خودش به وجود آورده، دست او را[19] بستهاند.
قرآن در ردّ گفتار آنان میگوید: «بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ»[20] بل هر دو دست خدا باز و در کار است.
نکته: توجه کنید: آن افراد میگویند «دست خدا»، قرآن در جوابشان میگوید «دو دست خدا» یعنی خداوند دو نوع کار دارد، دو نوع فعل دارد:
1- کار و فعل کوانتومی= فعل امری= قضایی= فعل خارج از قانون علت و معلول= «کن فیکون».
2- کار و فعل فیزیک کلاسیک= فعل خلقی= فعل قَدَری= پدید آوردن اشیاء از همدیگر= فعل در بستر قانون علت و معلول.
قطعیت و عدم قطعیت: فیزیک کلاسیک بر پایه و اساس قطعیت مبتنی است؛ آتش میسوزاند قطعاً، آب به سراشیبی میرود قطعاً و... همچنین است همۀ فعل و انفعالات بزرگ و کوچک که در واقعیت جهان در جریان هستند. حتی در اجتماعیات و امور زیست اجتماعی بشر نیز بنوعی حضور دارد.
آیا این قطعیت، مطلق است؟ هیچ مطلقی در عالم هستی وجود ندارد مگر وجود خدا. جالب این که این اصل و حقیقت از رهآوردهای پایهای و اولیۀ هر دو فیزیک هم هست.
انیشتین در تناقض علمی و رفتاری: او که پاسخ یک مسئله صرفاً فیزیکی را با یک گزارۀ فلسفی- الهیاتی میدهد (:خداوند تاس نمیاندازد) هرگز در پیشگاه آن خدا دعا نمیکند؟ هرگز چیزی از خدا نمیخواهد؟
دعا یعنی چه؟ دعا یعنی آرزوی خروج از یک جریان علّی و معلولی، به یک جریان دیگر. این یعنی خواستن تغییر در قطعیت.
اگر قطعیتها مطلق باشند جایی برای دعا نمیماند.
نگرش علمی انیشتین بر اساس قطعیت مطلق، است اما رابطۀ او با خدا بر اساس عدم قطعیت مطلق، است و این تناقض به طور ناخودآگاه در او و امثال او هست و ظاهراً همین تناقض درونی آزاردهنده باعث اختلال روحی و عقلی او در اواخر عمرش شد.
نه تاس اندازی بر جهان حاکم است و نه جباریت فیزیک کلاسیک: «امر بین الامرین».[21] آن شیئ اولیۀ جهان وقتی پیدایش یافت که نه قانون علت و معلول وجود داشت و نه قوانین فیزیک همۀ این قبیل امور با پیدایش آن، پیدایش یافتند و به جریان افتادند.
با بیان دیگر: خود قانون علت و معلول، معلول آن پیدایش است همین طور خود قوانین و قواعد و فرمولهای فیزیک کلاسیک.
از یک قطعیت به یک قطعیت دیگر: دعا کننده نمیگوید: خدایا مرا از شمول قطعیتها خارج کن. او میگوید: خدایا مرا از این جریان قطعیت که بر من سیطره دارد در بستر قطعیت دیگر قرارده. خروج از قطعیت نیست؛ خروج از یک قطعیت به یک قطعیت دیگر است.
بنابراین هیچ تضاد و نقضی در میان فیزیک کوانتوم با فیزیک کلاسیک وجود ندارد. اما همین گزاره نیز مطلق نیست؛ گاهی کار و فعل امری (کوانتومی) خدا، ناقض قوانین فیزیک کلاسیک میشود مانند آتش نمرود که ابراهیم (علیه السلام) را نسوزانید و آتش از این قطعیت باز ماند.
بنابراین کوانتوم را نباید تنها در فعل و انفعالات و کارکرد ذرات و یا عناصر پیشاذرات محدود کرد.
فعل قضایی خدا با فرمان «يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيم»،[22] فیزیک کوانتوم بر فیزیک کلاسیک حاکم گشت و روند «قَدَرها» را از کار انداخت.[23]
یک اصل بزرگ و مهم قرآنی:
آن اَمر اولیّه که آمد عناصر پیشاذرّه را (برای ذرات تشکیل دهندۀ آن شیئ اولیه و کوچک جهان) به وجود آورد؛ همان امر هنوز هم در کار است و جهان را تغذیه میکند.
جهان گسترش مییابد «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون»- آیۀ 47 سورۀ ذاریات- برخلاف نظر کیهان شناسان غربی گسترش جهان انبساطی بادکنکی نیست، بل میخورد و بزرگ میشود؛ عناصر پیشاذرّه (کوانتوم) همواره در مرکز جهان، مواد و انرژی تولید کرده و جهان را بزرگ و بزرگتر میکند.
این «اصل قرآنی» یکی از اصولی است که من در تدریسها، جزوات و کتابها توضیح داده و معرفی کردهام. استیفن هاوکینگ آنها را سرقت کرد و نام آن را «میدان هیچ» گذاشت، یک نامگذاری بیمعنی، فاقد هر نوع توضیح علمی و صرفاً ادعای بیدلیل که فاقد هر نوع دلیل علمی فیزیکی است.
در مقام نامگذاری صحیح به آن مرکز باید گفت: کانون دائمی فعالیت فیزیک کوانتومی.
دو دست خدا: با همین عنوان کتابی را تقدیم کرده ام[24] و در آن به شرح گونههای متعدد فعل امری خدا (=کوانتوم) پرداخته ام، اگر همۀ آن مسائل را شرح دهم باید محتوای آن کتاب را (که در قالب الهیات است) در این مبحث میان رشتهای (میان فیزیک و الهیات) بیاورم و بدیهی است که از چنین کاری معذورم.[25]
مرتضی رضوی
5/12/1404 ش
6/9/1447 ق
[1] آیۀ 50 سورۀ روم.
[2] آیۀ 82 سورۀ یس.
[3] یک مجلد کتاب تحت عنوان «دو دست خدا» تقدیم کرده ام سایت بینش نو www.binesheni.com
[4] همان اصل برومند مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام): امر بین الامرین.
[5] توجه:
الف: اصالت؛ نه «مطلق»، که یکی باشد و آن دیگری نباشد.
ب: وجود: اصل ذات هر پدیده در اولین پیدایشش پس از نبودش.
ج: حدوث هر وجود، هر اتفاق، هر حادثه، در اصل و اساسش، با «امر» و کوانتوم است.
[6] تا ارسطوئیات و صدرویات در میان ما هست ما چیزی از هستی شناسی قرآن نخواهیم فهمید.
[7] شرح این موضوع خواهد آمد.
[8] آیه54 سوره اعراف.
[9] توضیح این اصل خواهد آمد، شرح بیشتر در آینده.
[10] رجوع کنید به کتاب «تک نگارهها» در سایت بینش نو www.binesheni.com
[11] اسفتار ج 2 ص 368- شرح نادرستی و ازخراف بودن این گزافه، در کتاب «نقد مبانی حکمت متعالیه» در سایت بینش نو www.binesheni.com
[12] عجب از برخی حوزویان و دانشگاهیان ما.
[13] شهید بزرگوار، دانشمند دقیق اندیش، فخریزاده نیز در «https://www.mfakhrizadeh.blogfa.com/post/7» تحت عنوان «فلسفۀ فیزیک، چالش اساسی فیزیک جدید» فضاحت ارسطوئیات و صدرویات را توضیح داده بود. متاسفانه طرفداران مرتجع، متعصب و دگم آن ها، فشار آوردند آن وبلاگ از سایتها و اینترنت حذف شد.
هنوز هم در حوزههای علمیه و دانشگاهها چه قدر وقت و امکانات در این راه هزینه میشود!؟ حتی از دارائیهای آستان مقدس رضوی (سلام الله علیه) برای ترویج این ذهن گراییهای ضد واقعیت و ضد حقیقت، هزینه میشود.
[14] یعنی دانش فیزیک کوانتوم گرچه خیلی جوان است و در این اواخر پا گرفته است اما موضوع و واقعیت آن در جهان هستی، مقدم بر فیزیک کلاسیک است.
[15] مراد علت اصطلاحی فیزیکی است.
[16] اصل تفکیک وجود از ماهیت، یک تفکیک ذهنی است و در واقعیت جهان نه وجود بدون ماهیت داریم و نه ماهیت بدون وجود و پرسش گزاف «وجود اصیل است یا ماهیت» یک حرف فاقد مصداق، است. شرح بیشتر در کتاب «نقد مبانی حکمت متعالیه» در سایت بینش نو www.binesheni.com
[17] شهید بزرگوار فخری زاده در همان مقال میگوید: فیزیکدانان میگویند نمیدانیم.
[18] آیۀ 64 سورۀ مائده.
[19] قرآن همیشه زنده است؛ همین امروز نیز افرادی هستند که همان سخن را میگویند از جملۀ آنان کلینتون ریچارد داوکینز است که عبارت «ساعت ساز کور» را به زبان و قلم آورده است.
او مدعی است مسیحی است نه یهودی اما فکر و باور ادعایی او جایی در مسیحیت ندارد و خدای عیسی (علیه السلام) دست بسته نیست. این باور او در هیچ دینی جای ندارد مگر در گوشهای از یهودیت.
یک مصاحبهای از او دیدم (شبکه چهار سیمای ایران) پرسشگری از اهل دانش به او میگوید: از نوشتن این کتاب پول خوبی به جیب زدی.
بدیهی است وقتی چنین کتابی شگفت انگیز میشود مشتری بیشتری پیدا میکند که نویسندهاش خودش را مسیحی معرفی کند نه یهودی.
در شناخت ماهیت رابطه انسان با خدا گفتهاند:
رابطه انسان با خدا در یهودیت یک رابطۀ رقابتی است و حتی تورات میگوید: یعقوب با خدا کشتی گرفت.
رابطه انسان با خدا در مسیحیت، رابطه حبّی و محبت است.
رابطه انسان با خدا در اسلام، رابطۀ عبد و معبود است.
[20] آیۀ 64 سورۀ مائده.
[21] اساسیترین شعار علمی مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) در عرصه الهیات و فیزیکیات. یعنی هم در «رابطه انسان با خدا» هم در «رابطه کل جهان و قوانین جهان با خدا».
[22] آیه 69 سورۀ انبیاء.
[23] بنابراین فیزیک جبار نیز انعطافهایی دارد و گاهی منعطف میشود.
[24] سایت بینش نو www.binesheni.com
[25] بویژه برای چگونگی آن سخن شیرین که گفته شد: فیزیک کلاسیک زائیچه و فرزند فیزیک کوانتوم است. و نیز گفته شد: این مادر پس از زایمان، فرزندش را رها نمیکند و تا ابد همراه آن هست، هر دو تنیده بر همدیگر جهان را اداره می کنند، رجوع به آن کتاب لازم است.



