
استفن هاوکینگ را با رسانه بزرگ میکنند تا به وسیله او هر چه میخواهند به نام علم به خورد ما بدهند. علوم کیهانشناسی را از منابع مختلف جمع می کنند و به نام استیون هاوکینگ منتشر می کنند. سرقت علمی آکادمی های غربی از کتاب تبیین جهان و انسان استاد مرتضی رضوی هم یکی از شگردهای آنان است. استیون هاوکینگ دروغ بزرگ قرن را در این کلیپ ویدئویی ببینید: استیون هاوکینگ سرقت بزرگ، دروغ قرن

در سال 1369 هجری شمسی هم در کلاس درس دانشکده و هم در متن جزوه های تدریسی و سپس در متن کتاب «تبیین جهان و انسان»، اعلام کرده ام که بیگ بنگ های متعدد بر جهان کیهانی گذشته است، و تعداد آنها را دقیقاً مشخص کرده ام که شش بیگ بنگ بوده است.
2- در همان زمان توضیح داده ام که غربی ها فقط از بیگ بنگ اخیر اطلاعاتی به دست آورده اند و از موارد پنجگانۀ سابق بر آن، اطلاعی ندارند.
3- اساساً بحث و تحقیق از آن موارد پنجگانه از قلمرو علم بشری خارج است؛ فراتر از دسترس فیزیک- فیزیک عمومی، فیزیک فضائی، فیزیک ذرّه شناسی، فیزیک نور شناسی- است. این واقعیتی است که هر محقق و متخصص کیهان شناسی و فیزیک، آن را می داند.
4- من می گویم: این اصل و اصول دیگر از این قبیل را از بیان خدا و اهل بیت (علیهم السلام) استخراج کرده ام. آقایان غربی ها مدرک و سند و دلیل عملی شان چیست؟ چرا به جای استدلال و ارائۀ مدرک علمی به «جنگ زرگری» و با سوء استفاده از هنر تئاتر، سخن می گویند؟ این چه گرفتاری است که بر سرعلم می آورند عرصۀ علم و اندیشه را لوث می کنند-؟
5- وقتی که آقای توروک در مصاحبه با ساندی تایمز- 22 فوریه 1998- اعلام کرد که با همکاری هاوکینگ کشف کرده اند که جهان بزرگ می شود و در آغاز به بزرگی یک نخود بوده، و عین عبارت کتاب «تبیین جهان و انسان» را به زبان آورد. بنده اعلام کردم که این سرقت است. اکنون مصداق دو مَثَل فارسی در این خبر سایت عصر ایران از زبان خود توروک، تحقق یافت:
الف: مَثَل «دم خروس»: یک تناقض بیّن در میان آن مصاحبه و این سخن که در عصر ایران آمده، وجود دارد؛ در آن مصاحبه می گوید: جهان خیلی کوچک مثلاً به بزرگی یک نخود بوده و همواره بزرگ می شود. و در اینجا سخن از «انبساط» و «انقباض» می گوید. چیزی که پس از انبساط منقبض گردد، دیگر معنائی برای «بزرگ شدن یک نخود و رسیدن آن به این کهکشان های عظیم که تعدادشان به میلیاردها می رسد» نمی ماند. آیا در بیگ بنگ های متعدد، هر بار جهان منبسط شده و سپس به بزرگی یک نخود برگشته است؟! علاوه بر فکر و اندیشه هر دانشمند، آیا یک فرد عاقل عامی چنین سخنی را می پذیرد؟ این چگونه سخن گفتن از موضع علم است؟
صرفنظر از عرصۀ علم، آیا در تاریخ فکری بشر تناقض بزرگتر از این دیده شده؟
ب: مَثَل: دروغگو حافظه ندارد: معلوم است که توروک آن مصاحبۀ خود را فراموش کرده است، که دروغگو فراموشکار می شود. بل مانند سارقی که ماهیت شیئ سرقت کرده اش را نمی داند الماس پر ارج را با تکه شیشۀ بی ارزش عوضی گرفته است.
6- همچنین: وقتی که آقای هاوکینگ اعلام کرد که یک مرکزی در جهان هست که دائماً ماده و انرژی از آن پدید می آید- یعنی بر حجم مواد و انرژی جهان افزوده می شود- و نام آن را «میدان هیچ» گذاشت و این اصل بزرگ و بس اساسی را سرقت کرد، درمانده بود که این فوران ماده و انرژی های نو پدید را که بر پیکر جهان افزوده می شوند و جهان را بزرگ و بزرگتر می کنند، با چه نامی بنامد، لذا به ترکیب دو واژۀ «میدان» و «هیچ» پناه آورد.
مقصود از «میدان» چیست؟ و مراد از «هیچ» چیست؟ آیا آن میدان درعین حال که میدان است و وجود دارد، هیچ و عدم است؟ این تناقض، افتضاح آمیزتر از تناقض آقای توروک است.
ممکن است گفته شود: مراد او از «هیچ»، «غیر فیزیکی بودن آن میدان» است. در اینصورت این موضوع غیر فیزیکی چه ربطی به رشتۀ علمی و کار فکری هاوکینگ دارد؟ او که گاهی خدا را انکار می کند و گاهی به آن معتقد می شود و به تذبذب خود ادامه می دهد، چگونه اظهارات علمی خود را به «هیچ» منتسب می کند؟!
من از بیان قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) می گویم: خداوند آن مادّۀ اولیه جهان را که خیلی کوچک هم بود با «امر= کن فیکون» ایجاد کرد و همان امر در مرکز جهان به کار خود ادامه می دهد و دائماً مواد و انرژی ایجاد کرده و جهان را بزرگ و بزرگتر می کند. سخن هاوکینگ چیست؟ و چه توجیه علمی دارد؟
هاوکینگ نیز مانند توروک، حرف هائی می زند و در مقام استادی (مثلاً) اصل هائی را اعلام می کند که هیچکدام نه تنها ربطی به دیگری ندارد، بل متضاد و متناقض با همدیگر هستند.
اگر جهان از آن «میدان هیچ» تغذیه می شود و گسترش می یابد، پس چرا آقایان «قانون گسترش جهان» را انبساطی می دانند؟ انبساط و انقباض در پدیده های جهان هست اما گسترش جهان ماهیت انبساطی ندارد بل واقعاً بر حجم مواد و انرژی جهان افزوده می گردد.
اگر توروک تعدد بیگ بنگ ها را کشف کرده و این نو آوری از خود اوست و سرقت نیست، پس چرا هنوز از «انبساط» سخن می گوید؟ و هنوز هم به دامن «انقباض» چسبیده است؟
گسترش جهان در اثر انبساط نیست بل جهان مانند یک هندوانه می خورد و تغذیه می شود و بزرگ می گردد و این گسترش و بزرگ شدن تا ابد ادامه دارد و با گذشت هر 18،250،000،000 سال (با سال های زمینی ما) یکبار دچار انفجار و بیگ بنگ می گردد. و از آخرین بیگ بنگ «13،687،000،000 سال» گذشته است[1].
و همچنین هاوکینگ با وجود اینکه (مثلاً) میدان هیچ را کشف کرده و معتقد است که آن میدان مواد و انرژی هائی را نو به نو و دائماً تولید می کند، چرا اعلام نمی کند که مسئلۀ گسترش جهان ماهیت انبساط و انقباض ندارد-؟
سرقت ابتکارات علمی با همۀ سرقت های دیگر فرق دارد؛ تقریباً همیشه افشاء و روشن شده اند و اگر تاریخ از هر واقعیتی چشم پوشیده و عبور کند از این واقعیت ویژه صرفنظر نخواهد کرد، چنانکه گزارشات اینگونه سرقت ها حتی بصورت مقاله ها و کتاب ها نیز آمده است. ممکن است برخی مطالب علمی سرقت شود و هرگز افشاء نشود، اما ابتکارات و کشفیات بزرگ علمی- نظر به اینکه سارق اطلاع کافی از ماهیت آن ندارد، خود به خود افشاء می گردد.
6- تورّم کیهانی: این واژۀ «تورّم» که هاوکینگ به تصویر آن- که یک تصویر ذهنی نادرست است و واقعیت خارجی ندارد- افتخار میکند، مبنائی است که توهّم انبساط از آن ناشی می شود؛ برخی غربیان معتقد بوده و هستند که جهان فشرده و متورّم بوده و در اثر انبساط گسترش می یابد. و سرانجام دوباره منقبض خواهد شد.
شگفت است؛ هاوکینگ پس از آنکه سخن از «میدان هیچ» گفته و به ایجاد ماده و انرژی جدید در آن میدان معتقد شده، باز سخن از «تورم» می گوید!
لازم است برای عزیزانی که تخصص یا اطلاعات بالاتری در این مسائل ندارند، اندکی دربارۀ «تورم» توضیح دهم:
الف: در جهان هیچ خلائی وجود ندارد؛ همه جای آن پر است از مواد و انرژی؛ کرات، منظومه ها و کهکشان ها در اقیانوس عظیمی از انرژی غوطه ور و شناورند. و بقول قرآن «کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ»[2] هر کدام در مداری شناورند. خلاء «عدم» است و معنائی ندارد که «عدم» وجود داشته باشد.
ب: جهان در حال گسترش است، و بقول قرآن «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»[3]: و آسمان را با دستان قدرت خود بنا کردیم و ما آن را گسترش می دهیم. غربی ها به این گسترش پی بردند، آنگاه با این پرسش روبه رو شدند: عامل و منشأ این گسترش پر سرعت چیست؟ و چون پاسخ درستی نیافتند به «تورم» پناه بردند و گفتند: گسترش نتیجۀ انبساط تورم است.
ادعای تورم برای شان آسان و باصطلاح دم دستی و در حدّ معلومات عوام بود، زیرا می دیدند هر چیزی که منفجر می شود فضای بیشتری را اشغال می کند.
ج: نظام کیهانی امروزی از یک انفجار ناشی شده که قرآن آن را «نفخه»- نفخۀ جهانی- و «نباء عظیم» می نامد. غربیان به این اصل نیز پی برده و نام آن انفجار را «بیگ بنگ» گذاشتند.
توجه به «گسترش» از طرفی، و توجه به «انفجار» از طرف دیگر، آنان را به این فرضیّه (بلی: فرضیۀ محض، نه باور مستدل و مسلّم علمی) رسانید که جهان در اصل متورم بوده و با آن انفجار منبسط شده و
می شود.
اما بنده با تکیه بر بیانات قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) توضیح دادم که منشأ گسترش جهان تورم نیست، بل جهان می خورد و بزرگ می شود؛ همیشه از مرکز جهان مواد و انرژی های جدید ایجاد می شود. و با یک مثال ساده این موضوع را توضیح دادم؛ همانطور که هندوانه از زمین می خورد و بزرگ می شود و گسترش می یابد، جهان نیز از مرکز خود مواد و انرژی های جدید را دریافت می کند و بزرگ می شود.
هندوانه را وقتی که به بزرگی (مثلاً) یک تخم مرغ است، بشکافید می بینید تخمه های درون آن به همدیگر چسبیده و چیزی در میان شان نیست، بتدریج تغذیه کرده و تخمه ها از همدیگر فاصله گرفته و فواصل آنها را «گوشتۀ هندوانه» پر می کند. پس تورمی در کار نیست تا انبساطی در کار باشد. همانطور که بزرگ شدن هندوانه نه در اثر تورم است و نه ماهیت انبساطی دارد.
د: انقباض: انبساط، یک گسترش (باصطلاح) بادکنکی است و تا وقتی می تواند ادامه داشته باشد که آن تورم تمام شود. و لذا غربیان به «انقباض» معتقد شدند که این نیز صرفاً یک فرضیّهاست مبتنی بر «فرضیّۀ تورم»، نه یک نظر علمی مستدل و ثابت شده. و چون فرضیّۀ اول غلط است فرضیۀ دوم نیز غلط است. جهان می خورد و بزرگ می شود و این روند تا ابد ادامه دارد. و چیزی بنام «انقباض مجدد جهان» توهم محض است.
اکنون من باید چگونگی این «خوردن و بزرگ شدن» را توضیح دهم که در جزوه ها و مقالات و کتاب«تبیین جهان و انسان» شرح داده ام. و خلاصۀ آن چنین است: جهان و آنچه در آن است، زمانمند است، پس بی تردید آغازی دارد، و پرسش این است: این جهان چگونه و از کجا و از چه چیز به وجود آمده؟ ارسطو می گوید: جهان از وجود خود خدا صادر شده است.

افرادی مانند هاوکینگ، هم به غلط بودن نظریه ارسطو واقف هستند، و هم زایش ماده از وجود بسیط خدا را نمی پذیرند و هم برخی از آنان اساساً خدا را در این مباحث دخالت نمی دهند. و در پاسخ این پرسش غیر از «نمی دانم» جوابی ندارند. و در عرصۀ دانش کیهان شناسی بیش از «بیگ بنگ» جلوتر نمی روند و نمی رفتند.
پاسخ بنده (با استخراج از قرآن و احادیث) چنین بود؛ آن مادۀ اولیۀ جهان نه از چیزی صادر شده و نه از چیز دیگر خلق شده، بل «ایجاد» شده است؛ خداوند با اَمر «کن فیکون» آن را ایجاد کرده است و این اَمر، کار مداوم خود را می کند و همیشه از مرکز جهان مواد جدید و انرژی های جدید ایجاد می شود. هاوکینگ این اصل را سرقت کرده و آن را «میدان- هیچ» نامیده و به نام خود اعلام کرده است. اما بطور کاملاً ناشیانه هنوز هم به انبساط و انقباض معتقد است مانند دوست و همکارش نیل توروک.
اگر جهان از آن میدان هیچ، تغذیه می کند، پس چه جائی برای انبساط است تا جائی برای انقباض مجدد باشد-؟-؟-؟! وانگهی عامل این تورم چه بوده است؟ چرا جهان متورّم شده بود؟
جهان در این روند دائمی گسترش، گاهگاهی دچار «تلاقی نیرو و انرژی مثبت جهانی، با نیروی جهانی منفی» و در اثر آن انفجار جهانی می گردد و منشأ و عامل اصلی بیگ بنگ ها تورم نیست.
وانگهی بر فرض قبول عاملیّت تورم، علت و عامل خود این تورم چیست؟ چرا جهان متورّم شده بود؟ چه توجیه علمی برای این تورم ویژۀ جهانی دارند؟
هـ.: غربیان در مباحث کیهان شناسی فراتر از بیگ بنگ اخیر که نظام امروزی جهان را شکل داده،
نمی رفتند. اینک آقای توروک اصل «تعدد بیگ بنگ ها» را اعلام می کند بدون هر گونه توضیح علمی. این نیز سرقت دیگر است که بنده آن را از قرآن و حدیث استخراج کرده و اعلام کرده بودم. اما توروک نیز مانند هاوکنیگ ناشیانه نمی فهمد که باور به «تعدد بیگ بنگ» با تورم و انبساط و انقباض، سازگار نیست و کاملاً با آنها تناقض دارد.
علت این تناقض گوئی آنان این است که نمی توانند در «روند اَبدی تغذیۀ جهان و گسترش در اثر آن تغذیه» جائی برای انفجار بیگ بنگی جهان، پیدا کنند.
با بیان دیگر: آنان پس از سرقت، در این موضوع درمانده اند: آیا گسترش جهان در اثر انفجار بیگ بنگ است؟ یا در اثر همان تغذیه؟ ولذا هر دو را با هم مخلوط می کنند. اما توجه ندارند که انفجارهای بیگ بنگی، تحولات «موردی» و «مقطعی» هستند، و این تحولات در مقاطعی از زمان در روند مداوم گسترش جهان رخ می دهند، یعنی حادثه هائی عظیم هستند که در فاصلۀ هر 18،250،000،000 سال رخ می دهند.
اینجاست که هم «دم خروس» پیدا است و هم «ناشی گری دزد ناشی».
و: مجهول اساسی: غربیان هنوز نمی دانند که آیا جهان محدود است یا بی نهایت؟-؟ در برابر این پرسش خود را به ناشنوائی می زنند؛ از طرفی می دانند که «موجود فیزیکی نمی تواند نامحدود باشد. و از طرف دیگر اگر به محدودیت جهان معتقد باشند باید بگویند آن سوی این حدود چیست؟ پرسشی که موریس مترلینگ آن را یک قرن پیش فراز کرده است[4].
کسانی که در ماهیت جهان این چنین مانده اند، چگونه می توانند در اصول اساسی ماهیت درونی آن ابراز نظر علمی کنند؟ آنان فقط می توانند در اصول ردیف دوم سخن بگویند، اصول ردیف اول از تخصص شان و از دسترس شان خارج است و اگر وارد این عرصه شوند ناچارند (بقول خودشان) در مباحث علمی مانند اهالی کازینو تاس اندازی کنند که گروه هاوکینگ واقعاً به جای توضیحات علمی تاس می اندازند و شرط بندی می کنند.
در برخی از نوشته ها توضیح داده ام که: همۀ این دست و پا زدنِ گروهی از دانشمندان غربی و تناقض گوئی های شان فقط به این خاطر است که: نباید علوم قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) شناخته شود. و آنان از جانب نظام کابالیستی ماموریت دارند به هر نحوی که شده اسلام را مانند «مسیحیتِ تحریف شده» یک دین غیر علمی جلوه دهند. یعنی این سرقت ها «ماهیت فردی» ندارد بل جنگی است بر علیه اسلام که این بُعد از اسلام ستیزی شان، بدست این گروه عملی می گردد. این یک فعالیت سیاسی است نه علمی.
اما هزگز موفق نخواهند شد، زیرا این اصول مبتنی بر: اعتقاد به وجود خدا. و دخالت دادن خواست الهی در این عرصۀ علمی. و این نیز امکان ندارد مگر با پذیرفتن قرآن و اهل بیت، زیرا در ادیان و مذاهب دیگر خبری از اینگونه مطالب علمی نیست. پس یا باید این اعتقادها را داشته باشند و یا همچنان در تناقضات گرفتار خواهند ماند.
من نمی گویم باید آقایان این اعتقادات را داشته باشند، می گویم اکنون که چنین اعتقاداتی ندارید، این اصول را که از منبع قرآن و حدیث استخراج شده مصادره نکنید، زیرا این اصول قابل مصادره نیست...
در مقالۀ «اساسی ترین اصول در کیهان شناسی» شرح داده ام که پانزده اصل را از قرآن و حدیث استخراج کرده و اعلام کرده ام که دست هیچ دانشمند فیزیک و دست هیچ دانشمند کیهان شناسی به آنها نرسیده، و خط و مرز خودم را با همۀ دانشمندان این علوم روشن کرده ام. و جای ابهامی باقی نگذاشته ام. و چون هیچ امکاناتی برای دفاع ندارم؛ نه به دولتی تکیه دارم و نه به رسانه های شنیداری و دیداری، گفته ام: دستکم اولین کسی هستم که این اصول را اعلام کرده ام. پس وجدان علمی اقتضا می کند که دیگران پا به روی این واقعیت نگذارند. اما گوئی «توقع وجدان» از برخی افراد توقع بی جا است که هست.
در آن مقاله این اصل را نیز توضیح داده ام که: آنچه جهان را مدیریت می کند جاذبه (قانون نیوتن) نیست، بل قانون دافعه است که جهان را اداره می کند. ظاهراً مصادرۀ این اصل برای شان غیر ممکن است، یا در این روند تدریجی مصادره، به برنامه های بعدی موکول شده است.
آقایان هنوز می خواهند اصول اساسی کیهان شناسی را مطابق قانون نیوتن (جاذبه) و گرانش، توضیح دهند، با اینکه برخی از دانشمندان بزرگ نارسائی (و غلط بودن) آن را گوشزد کرده اند، و بنده روشن کرده ام آنچه جهان را مدیریت می کند جاذبه نیست بل دافعه است و منشأ این نیروی عظیم دافعه همان جوشش مواد و انرژی های جدید از مرکز جهان است. هاوکینگ این اصل را مصادره کرده و نام آن را «میدان هیچ» گذاشته است اما درنیافته که با پذیرش این اصل دیگر جائی برای قانون نیوتون نمی ماند. شرح بیشتر در کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان» و در مقالۀ«اساسی ترین اصول در کیهان شناسی».
بارزترین و ابتدائی ترین و روشنترین غلط در قانون نیوتن این است که: منشأ این نیروی عظیم جاذبه چیست؟ این جاذبه از چه چیز و از کجا ناشی می شود؟
آقای نیل توروک خودش را به گالیله تشبیه می کند، در حالی که گالیله هرگز تاس اندازی نکرده است. و ابزار دست سیاستمداران نبود.
مرتضی رضوی
1393،1،15 هـ ش.
1434،6،4 هـ ق.
[1] شرح بیشتر در کتاب «تبیین جهان و انسان».- این رقم را نیز غربیان سرقت کرده و اینک همگی به آن معتقد شده اند، ظاهراً اولین کسی که این اصل را مصادره کرد، ت، پادمانابان، در کمبریج در کتاب «پس از نخستین سه دقیقه» است.
[2] آیۀ 33 سورۀ انبیاء- و آیه 40 سورۀ یس.
[3] آیۀ 47 سورۀ ذاریات.
[4] در «تبیین جهان و انسان» به این پرسش پاسخ داده ام.
پیوست ها:

1- سند رسید کتاب تبیین جهان و انسان از دانشگاه کمبریج

2- سند رسید کتاب تبیین جهان و انسان از دانشگاه دورهام

3- سند رسید کتاب تبیین جهان و انسان از دانشگاه کرنل
4- متن انگلیسی معرفی کتاب تبیین جهان و انسان برای ارسال به دانشگاه های مذکور
MINISTRY OF LABOUR AND SOCIAL AFFAIRS
Faculty of Industrial Safety & Occupational Health
Explanation of the universe and Human
A Summary of the contents of this book.
In the chapter dealing with theism , the following Issues
are presented.
1-Adavent of time and place and their definitions.
2- Universe, time and place were non-existeant before and Are phenomena
In universological chapters 1 and 2, the following issues are discussed .
1-Explanation and elucidation of how the universe was created
2- the age of the universe fro its advents until tobay 218700000000
years in terms of time known to man .
3- The oldest sun in existence can be 12500000000 years Old .
4- 12500000000 years age there were less galaxies and
heavenly systems and bodies than there are today ,
there were onlh masses of gases , molten matter and energy .
5- The universe underwent general developments and
is believed to be " big bangs" six times since its
advent ( with all of the galaxies destroyed ) ; the
new galaxies have appeared .
6- the period between each two of these so- called big
bangs is measured at 18250000000 years.
In the chapter on anthropology -1 the follow subjects are
debated.
1-Stages of the formation of the earh
2-Stages of the appearance and development of foodst- Uffs.
3-Intrinsic distinction between the race of man who
now lives on earth and those who inhbited this
planet in past ages.
4-Transformism and fixism regarding the creation
of flora and fauna as well as all human races; no
matter whether some of them are extinct; Islam believes
In transformism and stipulates a "special trend"
for todays man.
5-Appearance of other micro- organisms from which
humans of the past and present originated.
6-The human, in his present form, has undergone
vegetational and crustaceal and crustaceal evolutionary stages .
In Anthropology chapter 2 , the origin of family , society ,
decemcy , joy , grief , law and costumes in Islam has been
clearly expounded .
متن انگلیسی نامه اعتراض آمیز آیت الله مرتضی رضوی به دانشگاه کمبریج
IN THE NAME OF GOD
28/02/1998
The Honorable President
Cambridge University
,His Excellency
After conveying my heartfelt greetings and highest regards to your excellency as well as to your honourable colleagues in that well known scientific center and upon wishing further success and prosperity for the honourable authorities of that university in discovering the unknown scientific subjects and challenging whit ignorance, I would like to bring to your excellency attention the following complaint:
On sunday 22/02/1998, following news was broadcasted and published in different channels of iranian television in news programs as well as in scientific and cultural programs and also in some Iranian presses including the Islamic Republic Newspaper on 23/02/1998, the copy of the mentioned newspaper is as follows:


It should be mentuned that I sent Two copies of my book under the title of “Tabyine Jahan Va Insan” to your university approximately four years ago, and your excellency acknowledged the receipt through a litter, which its copy is attached herewith. If your excellency pay attention you will notice that the theory which has been advised by Mr. Stephan Hawking and Mr. Nil Torouk, is my innovated theory which has been declared without mentioning my name in such a way that readers think that the said important and scientific theory belong to them.
Of course I am very pleased that they have written the exact terms which I have mentioned in my book. Even the term of “pea” (In persian Nokhoud) is indicated on page 35 of my book as well as “proportionality” which is mentioned at the beginning of the book and subjects of “time” and “place” have been discussed in that book. Also unlimited development of universe and eternity of creatures, the term of “The12 billion years” have been explained in that book.
Their action in using the term “Huge Explosion” instead of “Big Bang” prevents me to be pessimistic on the said scientists. As they have advised , it has been arranged that the said innoveted theory to be discussed in detail with other scientists in “Technology Institute of California” next month. They may explain the other two main principles of this new theory from my book in order to be able to present a perfect theory. In view of the foregoing, I expect from your excellency to arrange that they mention the name of the resource and the book in which they have studied this theory as well as declaring my name clearly in the mentioned meeting program. It will be your excellencys great kindness if you could arrange so that a copy of their statements to be sent to me through the address which you had sent the previous letter.
I also sent the same book to some other universities in other countries including “Durham university” and “Cornel university” of the USA and they have aknowledged the receipt and copies of their receipts are attached herewith for your excellencys information.
My intention on the said two principles is as follows:
1- They shall explain how the pea have been created. They shall explain that how this pea has come to an existance.
2- A pea which is a very small material, so how it has been developed to be a large universe whit millions of galaxies. The pea, from where has received the existing enormous materials and energy. From where it has eaten and has become so fat.
It is obvious that responding to my questions and explanations about the two mentioned principles will be based on my book. It should be noted that this important scientific subject has been a subject of discussion in my family during the past four generations and I, as the last member of the family have completed it. Although it was published as a book five years ago, but the related study papers (Pamphlets) of the said subject were distributed by my students in different universities of iran from 1979 to 1992 as I have mentioned in introduction of my book.
As your excellency know, scientific research is a hard work and I worked on my book for 18 years and I spent all of my times and deprived myself from all kinds of rest and convenience in order to complete my research.
So I think your excellency would accept that I have a right to be concerned about this matter.
Your excellencys sincere kindness will be highly appreciated.
Yours Faithfully,
Morteza Razavi


